logo
دوشنبه 27 مهر 1405 | دوشنبه 19 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  2. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  3. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  4. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  5. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  6. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  7. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  8. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  9. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  10. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  11. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  12. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  13. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  14. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است
  15. از خروش مجید مجیدی علیه جنایات غرب تا غفلت لاله مرزبان در ونیز
  16. به نام سوارکاری، به کام اسپانسرها و اینفلوئنسرها!/ وقتی یک مسابقه ورزشی جولانگاه بلاگرها شد
  17. شکاف عمیق در گیشه سینما؛ جولان کمدی‌های میلیاردی
  18. سکوت مجامع بین الملل در برابر سرکوب‌ حجاب در باکو نشانه استاندارهای دوگانه غرب است/ پایه های حکومت "علی اف" به زودی خواهد شکست
  19. اعتراف "اوباما" به خباثت مذاکراتی آمریکا/ غربگراها همچنان در پی سیاست تسلیم!
  20. انتخابات زیر سایه جنگ؛ قمار نظامی ترامپ و نتانیاهو چه هزینه‌ای دارد؟

یادداشتی در خصوص چرایی دخالت انگلستان در انتخابات ایران؛

«تلاش انگلستان برای باز‌آفرینی حیات گذشته در عرصه سیاست بین‌الملل»

«تلاش انگلستان برای باز‌آفرینی حیات گذشته در عرصه سیاست بین‌الملل»
انگلیسی‌ها بر این باور رسیده‌اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگلستان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم میشود و شاید این مرحله سرآغازی برای تفکیک دو مکتب آمریکایی و انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ از ابتدای حضور دو قدرت کهن استعماری یعنی انگلیس و روس در دیوانسالاری نخبگان اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و ... دو گرایش متضاد روسوفیل و انگلوفیل در بین ایرانیان به وجود آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

یادداشتی از هوشنگ نادری

انتهای پیام/م

,

جریان روسوفیل با فروپاشی امپراطوری تزاری سکته‌ای ناقص زد، ولیکن با پی‌گیری سیاست‌های کهن روسیه توسط اتحاد جماهیر شوروی، آن طبقه وابسته در شکل جدیدتری وابستگی قطبی خود را عیان ساخت و آن نحله تا فروپاشی حزب توده و تعقیب اذانب برانداز کمونیستی مانند فدائیان خلق و سایرین بعد از انقلاب اسلامی و انحلال اتحاد جماهیر شوروی در انتهای دهه 80 و ابتدای دهه 90 میلادی تا حدود زیادی (اگر نه صدردصد) جریان وابسته به بلوک شرق از بین رفت.

,

ضمن اینکه الحاق اهداف استراتژیک شوروی و آمریکا در حمایت از صدام در نزدیکی این دو جریان در داخل ایران و اپوزسیون خارج از کشور بی تأثیر نبود.

,

ج یان انگلوفیل با اولین اعزام محصلین ایرانی خارج از کشور اولین ایلچی (سفیر) یعنی ابوالحسن خان شکل گرفت و تا کودتا 1332 خورشیدی که جای خود را به قدرت نوپای آمریکا داد، ادامه داشت و می‌توان ادعا کرد به لحاظ عده وعده (نفر، تشکیلات، نرم افزار و سخت افزار ( بسیار توانمندتر از حریف روسی خود بود.

,

همچنان اگر توجه داشته باشیم که یکی از راه‌های استخدام وابستان نفوذی، ساختارهای پنهانی مانند انجمن های فرامانسوری است و این انجمن‌ها به شدت در دوران قشر تحصیل کرده رواج دارد، نمی‌توانیم و نباید از کنار این موضوع به سادگی بگذریم.

,

هنگامی که منطقه خاورمیانه و شرایط فعلی آن توجه داشته باشیم و اوضاع کنونی را با استیصال و درماندگی آمریکا در مباحثی مانند حضور در افغانستان، عراق، قضیه سوریه و شمشیر دو لب داعش را در نظر بگیریم و از جانب دیگر مبحث یعنی قضیه اسرائیل و احساس خطی که غرب از جانب اسرائیل می‌کند و امنیتی که این رژیم برای نظام سرمایه‌داری غرب و فرهنگ و تمدن الیبرال دارد، به دقت بیاندیشیم و باز در نظر آریم که همین شرایط باعث شد تا کشورهای دم دستی ای مانند ترکیه، به دنبال راه اندازی و احیاء امپراطوری عثمانی باشند،

,

چرا نباید فکر کنیم که انگلستان به دنبال سابقه طولانی مدت حضور در لایه های مختلف نخبگی ایرانی تأسیس انجمن ایی با سابقه مانند فراماسونری که تا حدود به حیات مخفیانه خود بعداز انقلاب و بویژه بعداز سال 60 ادامه داده اند و نیز به دلیل شرایط جدایدی که در منطقه هست، خواستار بازآفرینی اعتبار گذشته خود نباشند؟

,

انگلستان نیز مانند آمریکا از ایرانی توانمند ولی غیرانقلابی استقبال می‌کند، ایرانی که از طریق طبقه‌ای تکنوکرات و بروکرات وابسته اداره شود، بشرط آنکه به تعبیر آن‌ها زهر افراطی‌گری توسط همین قشر از توده ایرانی گرفته شده و همچنین انقلاب اسلامی را تبدیل به یک ایدئولوژی محافظه کار درونگرا نماید تا هیچ داعیه‌ای برای نجات مستضعفین و فریادرسی مظلوم بویژه جهان اسلام را نداشته باشد.

,

طبقه اشراف نوکیسه که عمدتا" از تحصیل‌کردگان غربی بوده و فن سالاری غرب مدار در ایشان نهادینه شده و با دیوانسلاری که در دولت‌های گذشته از طریق بست به قدرت سربرآورده اند و تمامی ادبیات گفتمانی و رفتارهای ایشان مؤید این نکته است که از درون ماهیت انقلاب اسلامی را می‌توانند قلب(تبدیل) نموده، استراتژی غرب را در تغییر ساختار ، تغییر رویکرد و تغییر رفتار محقق نماید و به دنبال تأسیس حاکمیتی لیبرال در ایران اسلامی هستند، چرا نباید امروزه غرب از ایشان حمایت نکند.

,

دلیل دیگر اشتیاق انگلیس برای این حمایت این می‌تواند باشد که نگاه آمریکائی‌ها به نهادها و ساختارهاست ولی در 37 سال گذشته مردم ایران ثابت کردند، چندان دل خوشی به نهادها و ساختارهای مانند احزاب و NGOها ندارند و لذا نقش این مجموعه‌ها خیلی پر رنگ نبوده و در عوض دولت خدمتگزار خدمت‌رسان را بیتشر می‌طلبند و چون این مدل با مدل کورپراتیو انگلیسی همخوانی دارد.

,

آنها بر این باور رسیده اند که با حمایت از کاندیداهای وابسته و در نتیجه تقویت دولتی که مدل مورد نظر آن‌ها را پیاده نماید، امکان بازآفرینی حیات انگسلتان در عرصه بین الملل سریعتر فراهم می گردد.

,

شاید این مرحله سرآغازی باشد برای تفکیک مکتب آمریکایی و مکتب انگلیسی در درون روشنفکران وابسته نفوذی، پس باید مراقب بود.

,

یادداشتی از هوشنگ نادری

,

انتهای پیام/م

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه