به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ حضور هنرمندان و سینماگران ایرانی بر روی فرش قرمز و سن جشنوارههای معتبر بینالمللی، همواره فراتر از یک رویداد صرفاً هنری یا تجاری بوده است. این تریبونها، در پهنه جنگ نرم و دیپلماسی رسانهای، حکم پناهگاهی را دارند که یک کلام یا یک موضعگیری میتواند آینهای تمامنما از وجدان بیدار یک ملت باشد یا برعکس، به ابزاری برای بازتولید کلیشههای القایی غرب تبدیل شود.
دو رویداد اخیر در صحنه جهانی یکی در خاور دور و جشنواره بوسان با محوریت مجید مجیدی، و دیگری در قلب اروپا و جشنواره ونیز با محوریت لاله مرزبان، دو دیدگاه کاملاً متضاد را در قبال مسئولیت ملی و انسانی هنرمند در برابر بحرانهای کلان منطقه و کشور به نمایش میگذارد؛ جایی که هنر گاهی سنگر دفاع از مظلوم میشود و گاه قربانی مصلحتاندیشیهای محافل غربی.
تریبون بوسان؛ مجید مجیدی و فریاد علیه ماشین جنگی غرب و صهیونیسم
در جشنواره بینالمللی فیلم بوسان، مجید مجیدی، کارگردان برجسته و مولف سینمای ایران، با دریافت جایزه خود بار دیگر ثابت کرد که هنرمند متعهد، مرز جغرافیا را در خدمت ارزشهای انسانی میشکند.
مجیدی در سخنرانی صریح خود، سکوت مرگبار و انفعال شرمآور مجامع جهانی در برابر نسلکشی، جنایات جنگی و کشتار کودکان و غیرنظامیان بیگناه را به چالش کشید و صراحتاً انگشت اتهام را به سوی عاملان اصلی این فجایع یعنی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی نشانه رفت.
این نطق در شرایطی ایراد شد که بسیاری از هنرمندان در مواجهه با جشنوارههای آسیایی نزدیک به بلوک غرب، ترجیح میدهند با لحنی خنثی و دیپلماتیک سخن بگویند تا مبادا بلیت حضور در بازارهای جهانی را از دست بدهند. اما مجیدی با هوشمندی، تریبون هنری خود را به تریبونی برای رساندن صدای تودههای تحت ستم و قربانیان جنگ تبدیل کرد.
موضعگیری مقتدرانه مجید مجیدی نشان داد سینمای اصیل ایرانی ریشه در خاک دارد؛ سینمایی که درد انسان معاصر، بهویژه تراژدیهای تحمیلشده توسط استکبار جهانی را فریاد میزند و هیچگاه از یاد نمیبرد که هنر بدون تعهد به حقیقت و عدالت، تهی از معناست.
تریبون ونیز؛ شعارهای فستیوالی در مقابل درد بزرگ ملت ایران
در نقطه مقابل، در هشتادوسومین دوره جشنواره فیلم ونیز، لاله مرزبان، به هنگام دریافت جایزه بخش «افقها»، رویکردی کاملاً متفاوت و مسئلهساز اتخاذ کرد.
این اتفاق در روزهایی رخ داد که ملت ایران در پهنهای وسیع، زیر فشار ناجوانمردانهترین تحریمهای اقتصادی، تهدیدهای امنیتی و جنگ روانی میدانی تحمیلشده از سوی آمریکا و صهیونیستها قرار دارند. انتظار جامعه فرهنگی و افکار عمومی این بود که نماینده سینمای ایران حداقل بازتابدهنده بخشی از رنجهای این مرزوبوم در برابر متجاوزان خارجی باشد.
با این حال، سخنرانی مرزبان در ونیز صرفاً به بازتولید شعارهای کلیشهای، انحصاری و یکسویه از جامعه ایران محدود شد؛ روایتی که دقیقاً منطبق بر استانداردهای مطلوب و ازپیشتعیینشده داوران و مدیران فستیوالهای غربی طراحی شده است.
در نطق او هیچ ردپایی از اشاره به رنجهای عظیم مردمی که در بحرانهای اخیرِ جنگ و تجاوز آسیب دیدهاند، دیده نشد. چشمپوشی از عامل خارجیِ بحران و تقلیل دادن تمامی مسائل کشور به یک پازل مشکلات داخلی، با موجی از انتقادات صریح از سوی نهادهای فرهنگی، رسانهها و منتقدان داخلی مواجه شد؛ رویکردی که منتقدان آن را مصداق بارز «فرار از واقعیت» و «نادیدهگرفتن خون و رنج ملت در روزهای جنگ» ارزیابی کردند.
رسالت هنرمند در ترازوی تاریخ
مقایسه این دو مواجهه، زنگ خطری جدی و در عین حال راهگشا برای جامعه سینمایی ایران است. تریبون جشنوارههای بینالمللی برای یک هنرمند ایرانی، فرصتی مغتنم اما خطیر است؛ یا میتواند به تریبونی برای «جهاد تبیین»، افشای جنایات استکبار جهانی، آمریکا و اسرائیل و دفاع از مظلومیت ملت ایران بدل شود، و یا در اثر خودباختگی فرهنگی یا محاسبات شخصی، به ابزاری برای ارائه آدرسی غلط به جامعه جهانی و نادیدهگرفتن دردها و رنجهای مردم در روزهای بحران و جنگ تبدیل گردد.
کارنامه مجید مجیدی در بوسان، الگویی روشن از هنرمندی است که هنر را در خدمت عزت ملت و افشای چهره کریه جنگافروزان قرار داد، در حالی که حاشیه ونیز نشان داد چگونه غفلت از صحنه اصلی نبرد، سلبریتی را از هویت ملی تهی ساخته و او را در پازل جنگ روانی دشمن تعریف میکند. تاریخ سینما بیشک داور منصفی خواهد بود که میان این دو مسیر، مرز خیانت به رسالت هنرمند و وفاداری به خون و رنج ملت را به روشنی ترسیم میکند.
ارسال دیدگاه