به گزارش خبرنگار شبکه اطلاعرسانی راه دانا؛ تقابل نظامی با ایران برای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تنها یک معادله امنیتی نیست؛ تصمیم به ازسرگیری حملات گسترده میتواند مستقیماً بر وضعیت سیاسی این دو رهبر نیز اثر بگذارد. در آستانه انتخابات آمریکا و رژیم صهیونیستی، پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن و تلآویو حاضرند برای دستیابی به اهداف نظامی، هزینههای احتمالی آن را در داخل نیز بپذیرند؟
اظهارات انتخاباتی ترامپ درباره خودداری از حمله به ایران پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا و گزارشها درباره نگرانی مقامهای اسرائیلی از پیامدهای احتمالی جنگ، نشانههایی از پیچیدگی این محاسبات را آشکار میکند.
بااینحال، این نشانهها به معنای کنارگذاشتن گزینه نظامی نیست؛ بلکه نشان میدهد تصمیم به جنگ، افزون بر توان نظامی، با ملاحظات سیاسی، اقتصادی و امنیتی گره خورده است.
بر اساس گزارش آکسیوس در ۸ اکتبر، ترامپ اعلام کرد آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد. این موضعگیری در شرایطی مطرح شد که پیشتر گزارشهایی درباره آمادهسازی ارتش آمریکا برای احتمال ازسرگیری عملیات گسترده منتشر شده بود؛ هرچند بهگفته آکسیوس، دستور آمادهسازی نظامی بهخودیخود به معنای تعیین زمان حمله یا اتخاذ تصمیم نهایی از سوی رئیسجمهور نبود.
جنگ؛ برگ برندهای که ممکن است به پاشنه آشیل تبدیل شود
در معادلات سیاسی، عملیات نظامی گاهی بهعنوان راهی برای نمایش قدرت، تغییر فضای افکار عمومی و تقویت موقعیت رهبران مورد استفاده قرار میگیرد. برجستهسازی تهدید خارجی و تأکید بر ضرورت اقدام قاطع ممکن است در کوتاهمدت توجه رسانهها را از مشکلات داخلی منحرف کند؛ اما تبدیل این فضا به دستاورد انتخاباتی، به نتیجهای روشن و قابل دفاع نیاز دارد.
برای ترامپ، انتخابات میاندورهای سوم نوامبر میتواند بر توازن قدرت در کنگره و توان دولت برای پیشبرد برنامههایش اثر بگذارد.
برای نتانیاهو نیز انتخابات پارلمانی اسرائیل که برای ۲۷ اکتبر برنامهریزی شده، بر آینده ائتلاف حاکم و موقعیت سیاسی او سایه انداخته است.
در چنین شرایطی، ازسرگیری جنگ ممکن است از نگاه طراحان آن فرصتی برای نمایش برتری نظامی و بازپسگیری ابتکار عمل باشد؛ اما این محاسبه تنها در صورتی میتواند به سود سیاسی تبدیل شود که نتیجه عملیات با اهداف اعلامشده تناسب داشته باشد و هزینههای آن از سطح قابلتحمل فراتر نرود.
مسئله اینجاست که آغاز حمله، تصمیمی در اختیار مهاجمان است، اما پایان جنگ و پیامدهای آن الزاماً مطابق خواست آنها پیش نخواهد رفت. هرچه دامنه درگیری گستردهتر شود، امکان افزایش هزینهها و پیچیدهشدن شرایط نیز بیشتر خواهد شد؛ وضعیتی که میتواند یک عملیات با اهداف محدود را به بحرانی فرسایشی تبدیل کند.
ایران؛ متغیری که نمیتوان واکنش آن را از پیش تعیین کرد
یکی از مهمترین محدودیتهای محاسبات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، ناتوانی در تضمین نتیجه نهایی تقابل است. تصمیمگیران ممکن است زمان و شکل حمله را برنامهریزی کنند، اما واکنش ایران، دامنه پاسخ متقابل و مدت ادامه درگیری را نمیتوان با قطعیت تعیین کرد.
در صورت ازسرگیری حملات، گسترش تقابل میتواند هزینههای امنیتی را افزایش دهد و پیامدهایی فراتر از میدان نبرد به همراه داشته باشد. در چنین وضعیتی، آنچه قرار بود نمایش قدرت و ابتکار عمل باشد، ممکن است به پرسشی درباره میزان آمادگی دولتهای مهاجم برای مدیریت بحران و حفاظت از شهروندانشان تبدیل شود.
برای نتانیاهو، ادامه حملات متقابل و اختلال احتمالی در زندگی روزمره ساکنان سرزمینهای اشغالی میتواند ادعاهای دولت او درباره تأمین امنیت را با آزمونی جدی روبهرو کند. هرچه هزینههای امنیتی افزایش یابد، دفاع از تصمیم به آغاز جنگ نیز دشوارتر خواهد شد؛ بهویژه اگر نتیجه نهایی با وعدههای اولیه فاصله داشته باشد.
در واشنگتن نیز پیامدهای جنگ تنها به اهداف نظامی محدود نمیشود. افزایش هزینههای انرژی، فشار بر معیشت خانوارها و نگرانی از طولانیشدن درگیری میتواند به موضوعاتی تعیینکننده در ارزیابی عملکرد دولت تبدیل شود.
بر اساس نظرسنجی مرکز آسوشیتدپرس ـ نورک که نتایج آن در ۱۵ اکتبر منتشر شد، ۸۴ درصد رأیدهندگان هزینه زندگی و ۶۴ درصد آنها جنگ با ایران را از موضوعات مهم در تصمیم انتخاباتی خود دانستهاند. این دادهها نشان میدهد که هزینههای معیشتی و پیامدهای جنگ میتوانند در آستانه انتخابات آمریکا به یکدیگر پیوند بخورند و بر قضاوت رأیدهندگان درباره عملکرد دولت اثر بگذارند.
بنابراین، خطر برای طراحان جنگ تنها پاسخ نظامی طرف مقابل نیست؛ پیامدهای اقتصادی و امنیتی در داخل نیز میتواند پیش از دستیابی به نتیجهای روشن، به عاملی برای افزایش فشار سیاسی تبدیل شود.
وقتی امنیت ملی به موضوع رقابت انتخاباتی تبدیل میشود
هزینه جنگ تنها در میدان نبرد یا بازار انرژی محاسبه نمیشود؛ مشروعیت تصمیم به استفاده از نیروی نظامی نیز بخشی از این معادله است. هرگاه بخشی از افکار عمومی به این جمعبندی برسد که تصمیمی با پیامدهای گسترده امنیتی و اقتصادی، بیش از منافع ملی در خدمت اهداف سیاسی قرار گرفته است، حتی موفقیت عملیاتی نیز لزوماً به سرمایه انتخاباتی تبدیل نخواهد شد.
این مسئله برای رهبرانی که در آستانه انتخابات با فشار رقیبان روبهرو هستند، اهمیت بیشتری دارد. آنان باید علاوه بر توضیح ضرورت جنگ، درباره زمان آغاز آن، تناسب هزینهها با اهداف اعلامشده و پیامدهای احتمالی آن نیز پاسخگو باشند.
گزارش آکسیوس در ۷ اکتبر به نقل از منابع آمریکایی و اسرائیلی نوشت که رئیس ستاد ارتش اسرائیل در گفتوگو با مقامهای آمریکایی نسبت به احتمال تأثیر ازسرگیری جنگ بر انتخابات اسرائیل ابراز نگرانی کرده است؛ از جمله اینکه پاسخ موشکی ایران میتواند به تعویق انتخابات منجر شود. در همان گزارش تأکید شده بود که تصمیم نهایی برای آغاز حمله اتخاذ نشده است.
اهمیت این موضوع تنها در احتمال تغییر زمان انتخابات نیست؛ مسئله این است که یک تصمیم نظامی میتواند بر روند رقابت سیاسی، امکان فعالیت انتخاباتی و ارزیابی افکار عمومی از عملکرد دولت اثر بگذارد. اگر جنگ به تشدید وضعیت اضطراری یا تعویق انتخابات بینجامد، پرسشهایی جدی درباره نسبت میان ضرورتهای امنیتی و ملاحظات سیاسی مطرح خواهد شد.
در آمریکا نیز انتخابات میاندورهای مستقیماً درباره انتخاب رئیسجمهور نیست، اما نتیجه آن میتواند بر قدرت مانور دولت ترامپ در کنگره اثر بگذارد. افزایش فشار اقتصادی یا طولانیشدن جنگ، در صورت نارضایتی رأیدهندگان، ممکن است موقعیت جمهوریخواهان را دشوارتر کند.
از این منظر، تصمیم به جنگ در آستانه انتخابات صرفاً انتخاب میان حمله و عدم حمله نیست؛ تصمیمگیران باید احتمال پیامدهایی را نیز در نظر بگیرند که میتواند به تغییر توازن سیاسی در داخل منجر شود.
صورتحساب جنگ؛ از صندوق رأی تا اردوگاه حامیان
هزینه سیاسی جنگ فقط در برابر رقیبان انتخاباتی پرداخت نمیشود. اگر یک عملیات نظامی به نتیجه مورد انتظار نرسد، پرسش درباره چرایی تصمیمگیری، ارزیابی اطلاعات، میزان آمادگی برای پاسخ طرف مقابل و تناسب اهداف با هزینهها، به درون اردوگاه حامیان جنگ نیز کشیده میشود.
در چنین شرایطی، رهبران سیاسی ممکن است علاوه بر انتقاد مخالفان، با تردید همحزبیها و بخشی از پایگاه رأی خود روبهرو شوند. این همان نقطهای است که جنگ، بهجای ابزاری برای بازسازی قدرت، میتواند به عامل فرسایش آن تبدیل شود.
برای دولت آمریکا، تضعیف موقعیت جمهوریخواهان در کنگره میتواند پیشبرد برنامههای دولت را دشوارتر کند. در اسرائیل نیز ترکیب پارلمان و امکان تشکیل یا حفظ ائتلاف حاکم در آینده سیاسی نتانیاهو نقشی تعیینکننده دارد.
از همین رو، جنگ پیش از انتخابات دو هزینه بالقوه دارد: نخست، قضاوت مستقیم رأیدهندگان درباره پیامدهای تصمیم نظامی؛ دوم، افزایش اختلاف در میان حامیان سیاسی در صورت ناکامی یا طولانیشدن درگیری.
البته نمیتوان از پیش نتیجه گرفت که هر جنگی به شکست انتخاباتی منجر خواهد شد. تحولات میدانی، نحوه روایت دولتها از عملیات، واکنش جامعه و میزان تحقق اهداف اعلامشده همگی بر نتیجه سیاسی اثر میگذارند. بااینحال، همین عدم قطعیت، ورود به یک درگیری گسترده را به قماری پرهزینه تبدیل میکند.
آیا تقویم انتخابات میتواند مانع جنگ شود؟
با وجود تمام این ملاحظات، نباید از نقش انتخابات در محاسبات نظامی نتیجه گرفت که خطر حمله برطرف شده است. فشار سیاسی ممکن است هزینه آغاز جنگ را افزایش دهد، اما بهتنهایی تضمینکننده خودداری از اقدام نظامی نیست.
خطای محاسباتی، برآورد نادرست از تواناییهای طرف مقابل، برداشت اشتباه از تهدیدها یا رخدادی که دامنه تنش را ناخواسته گسترش دهد، میتواند ملاحظات انتخاباتی را به حاشیه براند. تصمیمگیران همچنین ممکن است در شرایطی که خود را در برابر تهدیدی فوری تصور میکنند، هزینههای سیاسی آینده را در اولویت پایینتری قرار دهند.
از سوی دیگر، میان جنگ گسترده و حملات محدود تفاوت وجود دارد. حتی اگر انتخابات انگیزهای برای پرهیز از آغاز یک درگیری وسیع باشد، این عامل لزوماً مانع تداوم فشار نظامی، افزایش آمادهباش یا اقدامات محدود نخواهد شد.
تقویم سیاسی دو طرف نیز یکسان نیست. انتخابات اسرائیل برای ۲۷ اکتبر و انتخابات میاندورهای آمریکا برای سوم نوامبر برنامهریزی شده است. این فاصله زمانی ممکن است بر محاسبات هر طرف اثر بگذارد، اما بهتنهایی برای پیشبینی رفتار نظامی واشنگتن یا تلآویو کافی نیست.
نکته تعیینکننده آن است که اظهارات سیاسی، آمادگی نظامی و تصمیم نهایی برای حمله سه موضوع متفاوتاند. اعلام خودداری از حمله پیش از انتخابات، موضع رسمی اعلامشده ترامپ را نشان میدهد؛ گزارشهای مربوط به آمادگی نظامی نیز از حفظ گزینههای عملیاتی حکایت دارند. هیچیک از این دو، بهتنهایی، آینده تقابل را قطعی نمیکند.
جنگ به تعویق میافتد یا فقط زمان تصمیم تغییر میکند؟
کنار هم قرار دادن مواضع انتخاباتی ترامپ، نگرانیهای مطرحشده درباره انتخابات اسرائیل و اهمیت مسائل معیشتی برای رأیدهندگان آمریکایی، یک محدودیت مهم را در محاسبات واشنگتن و تلآویو آشکار میکند: آغاز جنگ ممکن است در اختیار تصمیمگیران باشد، اما تبدیل نتیجه آن به دستاوردی سیاسی و انتخاباتی بهمراتب دشوارتر است.
برای رهبرانی که با فشار انتخاباتی روبهرو هستند، عملیات نظامی تنها زمانی میتواند برگ برنده باشد که نتیجه آن سریع، روشن و متناسب با هزینههایش ارزیابی شود؛ شرایطی که در یک تقابل گسترده با ایران نمیتوان تحقق آن را از پیش تضمین کرد. در مقابل، افزایش هزینههای انسانی، اقتصادی و امنیتی ممکن است پیش از شکلگیری دستاوردی ملموس، بر فضای سیاسی داخلی سایه بیندازد.
از این منظر، تأثیر تقویم انتخابات بر زمانبندی تصمیم نظامی فرضیهای قابل بررسی است، اما نمیتوان آن را به معنای پایان تهدید یا تصمیم قطعی برای پرهیز از جنگ دانست.
انتخابات میتواند هزینههای سیاسی اقدام نظامی را افزایش دهد و رهبران را به احتیاط وادارد؛ بااینحال، نه امکان آغاز درگیری را از میان میبرد و نه خطر خطای محاسباتی را منتفی میکند.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا ترامپ و نتانیاهو از پیامدهای انتخاباتی جنگ نگراناند؛ مسئله این است که آیا حاضرند برای دستاوردی سیاسی که تحقق آن تضمینشده نیست، وارد تقابلی شوند که دامنه، زمان پایان و هزینه نهایی آن ممکن است از کنترلشان خارج شود.
ارسال دیدگاه