logo
دوشنبه 27 مهر 1405 | دوشنبه 19 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  2. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  3. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  4. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  5. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  6. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  7. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  8. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  9. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  10. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  11. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  12. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  13. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  14. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است
  15. از خروش مجید مجیدی علیه جنایات غرب تا غفلت لاله مرزبان در ونیز
  16. به نام سوارکاری، به کام اسپانسرها و اینفلوئنسرها!/ وقتی یک مسابقه ورزشی جولانگاه بلاگرها شد
  17. شکاف عمیق در گیشه سینما؛ جولان کمدی‌های میلیاردی
  18. سکوت مجامع بین الملل در برابر سرکوب‌ حجاب در باکو نشانه استاندارهای دوگانه غرب است/ پایه های حکومت "علی اف" به زودی خواهد شکست
  19. اعتراف "اوباما" به خباثت مذاکراتی آمریکا/ غربگراها همچنان در پی سیاست تسلیم!
  20. انتخابات زیر سایه جنگ؛ قمار نظامی ترامپ و نتانیاهو چه هزینه‌ای دارد؟

اولین جانباز انقلاب:

نوجوان گیلانغربی که با تیر و کمان بر گوش مأمور ژاندارمری شاه نواخت

نوجوان گیلانغربی که با تیر و کمان بر گوش مأمور ژاندارمری شاه نواخت
نوجوان گیلانغربی که با روحیه انقلابیش در صفوف مبارزین اول انقلاب در گیلانغرب قرار گرفته بود در مواجهه با مامور مسلح ژاندارمری سنگی را با تیروکمان به گوشش نواخت تا جایی که اواز شدت عصبانیت همه را به رگبار گلوله بست و در این میان بر اثر اصابت تیر مستقیم نوجوان، پای راستش را از دست داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا منصور کرمیان که از جانبازان و مبارزان اوایل انقلاب است طی گفتگویی با خبرنگار مطلع الفجر، در خصوص آن دوران و بازه  زمانی که با افتخار و همپای بزرگان شهر و انهایی که دغدغه انقلاب را داشتند در ان حضور یافته بود،با علاقه از ان دوران طلایی سخن می گوید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرنگار مطلع الفجر، ,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

 

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

 

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

 

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

 

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

وی گفت: در ان برهه  از زمان که عزت و احترام و جایگاه و شان انسانی ملت زیر یوغ ایادی طاغوتی استکبار له شده بود مردم ما نیز در لبیک به آرمانخواهی و  انقلاب بزرگ معمار انقلاب  که شعار عزتمندی، استقلال و ازادی را برای ملت ایران به ارمغان اورد  در همان سالهای اول انقلاب  و ان زمان که خون  عزت و ازادی و استکبار و طاغوت ستیزی در رگهای انقلابی ملت  به جوش امده بود تحت رهبری های حضرت امام خمینی (ره) ،  فریاد بیزاری از حکومت طاغوت بر اوراردند، مردم گیلانغرب هم با انقلابیون همپا شدند .

,

 

,

کرمیان در خصوص شکل گیری اولیه هسته های  مبارزه ضد طاغوتی در گیلانغرب  گفت :  کلاس دوم راهنمایی بودم که  در ارتباط با معلم مدرسه ام اقای علی اشرف محمودی  در جریان مبارزات  ضد طاغوتی قرار گرفتم هرچند او نیرویی غیر بومی بود اما از همان سالها که به گیلانغرب امد  به لحاظ ارتباطی که داشت توانست اعلامیه و نامه های  در خصوص انقلاب را دریافت کندو نسبت به روشنگری در بین مردم اقدام نماید .

,

  وی گفت:درگیلانغرب به شکل جدی تجمعات و راهپیمایی های شهری به شکل چشمگیر  در ابانماه 57  اغاز شد و  در این اثنا به عناوین مختلف مردم به نوعی درگیر اعتراضات ، تجمعات  در داخل شهر و شعارهای ضد طاغوتی بودند و اگرچه از همین زمان ژاندارمری شهر که در ان وقت شخصی بنام گروهبان زارعی  مسئول ان بود منبع هرگونه تجمعی را اعلام کرده بود اما مردم توجهی نکردند.

,

 

,

 این مبارز اوایل انقلاب تصریح کرد:به لحاظ اینکه گروهبان  زارعی  در پاسگاه  شهر که مکان ان در جنب  بانک تجارت کنونی شهر بود  نتوانست اعتراضات و تجمعات مردمی را سرکوب کند  ایادی طاغوتی یک نیروی بی رحم دیگر بنام شاطر ابادی را از یکی از شهرستانهای مجاوربه  روانه گیلانغرب کردندتا سروصدای انقلابیون به ستوه امده از ظلم طاغوت را بخواباند.

,

*عوامل شاه  به منظور سرکوب اعتراضات ضد طاغوتی شاطر آبادی را به گیلانغرب گسیل دادند

,

کرمیان اظهار داشت: بیاد دارم که بسیاری می گفتند درهمان لحظه اول که شاطر آبادی به گیلانغرب امده بود واز تجمعات اعتراضی در این شهر شنیده بود باعصبانیت خطاب به گروهبان زارعی گفته بود که هنوز در این شهر کسی را نکشته اید هنوز بر روی مردم (انقلابیون)گلوله ای شلیک نکرده اید پس  در این شهر چه غلطی می کنید؟

,

 

,

 وی در همان روزهای منتهی به پیروری انقلاب که تنور مبارزات و تجمعات  انقلابی داغ بود در گیلانغرب هم بسیاری از بزرگان شهر حضور داشتند که در بین انها  همان معلم مدرسه ما نیز حضور داشت و در ان میان ما  نیز همپای دیگر مردم شهر شروع به شعار دادن کردیم و مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتیم ، وقتی نیروهای ژاندارمری این صداها و تجمعات را دیدند  همان شاطر ابادی هم که خوش سلاحی مانند  یوزی در دست داشت با تکبر خاصی در خیابان همراه نیروهایش حاضر  شد و مردم را تهدید کرد اگر شعار دادنها و تجمعشان را ادامه دهند انها را به گلوله خواهد بست  اما مردم از حرفها و نعره های توخالی او هراسی نداشتند.

,

این جانباز اول انقلاب  گفت : در همان لحظه ای که تجمعات  و شعارهای مردم شهر رو به فزونی داشت: نیروهای مسلح ژاندارمری به سوی مردم هجوم اوردند تا نسبت به دستگیری انها اقدام کنندانها که با شدت بی رحمی و خشونت به سوی مردم هجوم اوردند من و تعدادی از از دیگر دوستان در کوچه ای بن بست با نیروهای مسلح ژاندارمری روبرو شدیم  که دست بر اتفاق یکی از انها همان شاطر ابادی بی رحم  بود.

,

 

,

کرمیان ابراز داشت:وقتی خود را در انتهای یک کوچه بن بست  در مقابل نیروهای مسلح ژاندارمری دیدم تنها سلاح دفاعی در دستم تیروکمانی بود که با آن سنگی را با قدرت تمام به سوی شاطر آبادی پرت کردم که در نتیجه آن گوش او به شدت آسیب دید و همین باعث خشمگین شدنش گردید  و به ناگاه همه ما را به گلوله بست که در ان دم به دلیل اصابت مستقیم یکی از تیرها من ،بیهوش افتادم .

,

وی ادامه داد : وقتی به هوش آمدم خودم را در مسیر  قصر شیرین دیدم که همان اقای علی اشرف محمودی معلم مبارز مدرسه ام را دیدم که با خودرو آریایی که داشت  مرا به مرکز درمانگاهی در قصر شیرین رساند، بر اثر برخورد گلوله ها به پای راستم استخوانهایش  کلاخورد و خمیر شده بود و از محرومیتی که در ان زمان موج میزد و حتی ما یک پزشک ایرانی هم نداشتیم ، دکتر پاکستانی مسقر در ان درمانگاه قصر شیرین  گفت این پا باید قطع شود و راه درمانی ندارد و در همان روزها پای راستم را از بالای زانو  دست دادم.

,

*از خدا میخواهم همچنان در میدانی که ولایتمداری و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم

,

این مبارز نوجوان دوران انقلاب گفت:اگرچه نقص عضوم را در راه انقلاب اسلامی افتخار میدانم اما بعد از سالهای انقلاب و بعد از به ثمر نشستن ان به لحاظ اینکه یک پایم را از دست داده بودم  هرگز رو به انزو نرفتم تا جایی که به واسطه علاقه انقلابیم  در سالهای 61 ، 62 و 63  در جبهه های غرب به عنوان یک بسیجی فعال حضور در میدانهای جنگ و دفاع را با دشمن بعثی تجربه کردم  لذا دفاع از انقلاب را در همه عرصه ها از میدان مبارزات انقلابی تا دفاع در مقابل متجاوزان بعثی را امری بدیهی و بلکه  یک وظیفه شرعی میدانستم .

,

, ,

کرمیان در پایان اظهار داشت: به عنوان یک جانباز ، یک بسیجی و یک انقلابی اعلام میدارم  همه علاقه ام  در یک جمله خلاصه می شود که خداوند مرا چنان  توفیقی دهد که بتوانم همچنان در این خطهای ارزشی باقی بمانم و در میدانی که ولایتمدار و انقلابی بودن در ان افتخار است مفتخر باشم .

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه