logo
دوشنبه 27 مهر 1405 | دوشنبه 19 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  2. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  3. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  4. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  5. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  6. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  7. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  8. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  9. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  10. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  11. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  12. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  13. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است
  14. از خروش مجید مجیدی علیه جنایات غرب تا غفلت لاله مرزبان در ونیز
  15. به نام سوارکاری، به کام اسپانسرها و اینفلوئنسرها!/ وقتی یک مسابقه ورزشی جولانگاه بلاگرها شد
  16. شکاف عمیق در گیشه سینما؛ جولان کمدی‌های میلیاردی
  17. سکوت مجامع بین الملل در برابر سرکوب‌ حجاب در باکو نشانه استاندارهای دوگانه غرب است/ پایه های حکومت "علی اف" به زودی خواهد شکست
  18. اعتراف "اوباما" به خباثت مذاکراتی آمریکا/ غربگراها همچنان در پی سیاست تسلیم!
  19. انتخابات زیر سایه جنگ؛ قمار نظامی ترامپ و نتانیاهو چه هزینه‌ای دارد؟
  20. آمریکا با وارونه‌نمایی واقعیت‌ها به دنبال پیروزی در جنگ روایت‌ها است

رسم دخترکان قدیم کرمان در طلب باران و آب خواهی

رسم دخترکان قدیم کرمان در طلب باران و آب خواهی
در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

,

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

,

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

,

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

,

الله خدا بارون بده

,

بارون بی پایون بده

,

 گندم به دهدارون بده

,

جو هم به مالداروان بده

,

 ارزن به مرغداران بده

,

صفا به کشتزارون بده.

,

 

,

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

,

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

,

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

,

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

,

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

,

بچه ها در جواب می گویند :

,

بع بع هلهله میشو بع بع

,

همچنین می خواندند:

,

گشنیز ما چادر قد طلا

,

بارون نمی باره چرا

,

رنگ مان شده مانند کاه

,

از بس که خوردیم آب چاه

,

گشنیز ما چی چی می خوره

,

 ای خدا بارون بده

,

بارون بی پایان بده

,

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

,

 

,

انتهای پیام/م

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه