logo
یک‌شنبه 26 مهر 1405 | یکشنبه 18 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  2. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  3. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  4. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  5. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  6. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  7. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  8. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است
  9. از خروش مجید مجیدی علیه جنایات غرب تا غفلت لاله مرزبان در ونیز
  10. به نام سوارکاری، به کام اسپانسرها و اینفلوئنسرها!/ وقتی یک مسابقه ورزشی جولانگاه بلاگرها شد
  11. شکاف عمیق در گیشه سینما؛ جولان کمدی‌های میلیاردی
  12. سکوت مجامع بین الملل در برابر سرکوب‌ حجاب در باکو نشانه استاندارهای دوگانه غرب است/ پایه های حکومت "علی اف" به زودی خواهد شکست
  13. اعتراف "اوباما" به خباثت مذاکراتی آمریکا/ غربگراها همچنان در پی سیاست تسلیم!
  14. انتخابات زیر سایه جنگ؛ قمار نظامی ترامپ و نتانیاهو چه هزینه‌ای دارد؟
  15. آمریکا با وارونه‌نمایی واقعیت‌ها به دنبال پیروزی در جنگ روایت‌ها است
  16. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  17. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  18. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  19. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  20. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟

شب های طولانی زمستان در قدیم بشرویه

شب های طولانی زمستان در قدیم بشرویه
یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  به نقل از پیام بشرویه زمستان با شب های طولانی و بلند خود یکی از فصل های است که جذابیت های خاص خود را به همراه دارد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیام بشرویه,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

,

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

,

 

,

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

,

 

,

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

,

 

,

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

,

 

,

 

,

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

,

 

,

 

,

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

,

 

,

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

,

 

,

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

,

 

,

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

,

 

,

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

,
,
,
,
,
,
,

 

 

 

 

 

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,
,
,
,
,
,
,

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

,

 

,

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

,
,

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

,
,
,

روز به درآمد به درنگادرنگ

,

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

,
,

****

 

 

 

****

 

****

,

****

,

 

,

 

,

 

,

****

,

 

,

****

,

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

,
,

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,
,
 
,

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

,

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

 

 

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,
 
,

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

,

 

,

 

,

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

,

 

,

 

,

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,
 
,
انتهای خبر/
,
 
,
 
,
 
,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه