logo
یک‌شنبه 26 مهر 1405 | یکشنبه 18 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  2. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  3. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  4. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  5. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  6. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  7. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  8. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است
  9. از خروش مجید مجیدی علیه جنایات غرب تا غفلت لاله مرزبان در ونیز
  10. به نام سوارکاری، به کام اسپانسرها و اینفلوئنسرها!/ وقتی یک مسابقه ورزشی جولانگاه بلاگرها شد
  11. شکاف عمیق در گیشه سینما؛ جولان کمدی‌های میلیاردی
  12. سکوت مجامع بین الملل در برابر سرکوب‌ حجاب در باکو نشانه استاندارهای دوگانه غرب است/ پایه های حکومت "علی اف" به زودی خواهد شکست
  13. اعتراف "اوباما" به خباثت مذاکراتی آمریکا/ غربگراها همچنان در پی سیاست تسلیم!
  14. انتخابات زیر سایه جنگ؛ قمار نظامی ترامپ و نتانیاهو چه هزینه‌ای دارد؟
  15. آمریکا با وارونه‌نمایی واقعیت‌ها به دنبال پیروزی در جنگ روایت‌ها است
  16. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  17. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  18. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  19. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  20. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟

فلسفه مجموعه جزایر بیم ها و امیدها

فلسفه مجموعه جزایر بیم ها و امیدها
برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو)جایگاه فلسفه چنان در جامعه ما تنزل پیدا کرده است که هر شخصی به خود اجازه می دهد با جملات سخیف به آن بتازد.ملکه و مادر علوم در جامعه ما رو با احتضار است و به تعبیر کانت از همه دانشمندان این سامان می خواهیم که دست نگه دارند و فلسفه را دریابند، به تحقیق در جامعه ای که در آن شأنی برای فلسفه نباشد در قاموس آن عقلانیت نیز جایگاهی نخواهد داشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو), سایت زنان استان کهگیلویه وبویراحمد(ایل بانو), .,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

سید حسن فلسفی طلب

انتهای پیام/ ص

,

‌در همه زمان ها الاخصوص در قرون اخیر همیشه فلسفه مخالفان خود را داشته است علی رغم هجمه های وسیعی که به آن شده است فلسفه این افتخار را داشته است که از خود دفاع کند دانشی که برای رد آن باید به خود آن پناه برد،برای شناخت هر فرهنگ در هر بازه زمانی باید فلسفه آن زمان را شناخت ،‌صاحب یک جریان فلسفی و یا یک مکتب فکری همیشه خلاصه تمام اجتماعی است که در آن زندگی می کند " جهانی است بنشسته در گوشه ای"و فیلسوفان بزرگ همیشه به جهان بشری تعلق داشته اند نه به یک زمان یا مکان خاص.

,

در صورت نبود فلسفه و عقلانیت مردم به سوی منطق غریزی خواهند رفت و به نظر می رسد در چنین اجتماعی هیچ چیز سر جای خودش نیست،اما فلسفه چیست و از کجا شروع شده است ؟ به یک تعبیر ادبی فلسفه آیینه ای است که امور هستی و انسانی را به صورت یک پارچه برانسان نمایان می کند یا دقیق تر این می شود"مشاهده امور منفک،جزئی و جدا از هم در آیینه کل" کسانی که با فلسفیدن مخالف اند همیشه  مصداق این بیت مولوی اند:

,

آیینه چو نقش تو بنمود راست  خودشکن، آیینه شکستن خطاست

,

این ذات فلسفه است که آیینه وار عملکرد هر علم یا هر پدیده ای را به آن نشان دهد ، فلسفه وقتی به امور انتظام بخشید و جزئیات را به هم پیوند داد و کلیت امور را بوجود آورد این کلیت را در مقابل دیدگان ژرف نگر خود وضع می نهد و با وسعت نظربه پهنای تمام این کل نظر می کند و پاسخی کلی به این وضع کل می دهد یک فیلسوف وقتی توانست این شرایط را تحلیل کند و کلیت امور هستی را درک کند وبرای آن پاسخی داشت همیشه لبخندی سرد"چونان لبخند بودا" از شرایط کل بر لب خواهد داشت،  اما خاستگاه و تبار فلسفه مربوط به زمانی که بشر توانسته است بر روی دوپای خود بایستد ،‌فلسفه فرق میان تمدن و جامعه بدوی است تمایز میان انسان و حیوان است در جامعه بدوی و هم چنین در حیوانات اصل حاکم غریزه و طبیعت است که در آن فلسفه برده غرایز و امور طبیعی است.

, .,

در این شرایط طبیعی فلسفه همراه با صفت عقلانیتش ابزارای  برای رسیدن به خواست های نفسانی و شهوانی می شود و ای بسا برای موجه کردن پیش پا افتاده ترین اشتباهات بشری در این جوامع فلسفه بافی بشود.برای مثال وقتی از دختر دبیرستانی بپرسیم که چرا این گونه خود رابزک کرده است شروع می کند به دلیل تراشیدن و فلسفه بافی و همچنین است در مقیاس های بزرگتری چون سیاست،فرهنگ و اخلاق ،در اینجا استدلال جای خود را به خدعه و حیله می دهد.

,

فلسفه این افتخار را دارد که همیشه با صداقت و شجاعت جامعه را متوجه وضع خود کند و قادر بوده ضربه ی به شیوه های عجولانه بشری در امور مختلف بزند و فرمان ایست به همه ی اشتباهات در همه ی زمینه ها بدهد،فلسفه بما هو فلسفه به دنبال توجیه کردن یک عمل یا عقیده نیست بلکه جریانیست برای بهبود کلیت امور و  تعالی دادن وضع موجود. عده ای که به اسم یک جریان فلسفی جدل می کنند که فلسفه ورزیدن بیهوده است در واقع خود را در مقابل ریشخند معروف سقراطی قرار داده اند و به او می گوید که جایگاه خود در کل هستی را پیدا کن و جا برای همه هست نیازی نیست که کسی یا چیزی را از میان برداری.

, .,

زمین در جنب این نه سقف مینا   چو خشخاشی بود بر روی دریا

,

ببین تا توازین خشخاش چندی    سزد گر بر بروت خود بخندی

,

سید حسن فلسفی طلب

,

انتهای پیام/ ص

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه