logo
جمعه 24 مهر 1405 | جمعه 16 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند
وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود؛ بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، در زمان جنگ، بسیاری از فرماندهان و مسئولین لشکر41 ثارالله خانواده خود را به اهواز می بردند، یکی از فرماندهان لشکر که بیش از 60 ماه از عمر خویش را در جبهه های جنگ(غرب و جنوب) گذرانده است می گوید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

,

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

,

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

,

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

,

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

,

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

,

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

,

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

,

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

,

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

,

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

,

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه