logo
چهارشنبه 22 مهر 1405 | چهارشنبه 14 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد
هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

,

آقا اجازه؟!

,

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

,

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

,

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

,

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

,

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

,

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

,

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

,

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

,

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

,

آقا اجازه؟!

,

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

,

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

,

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

,

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

,

آقا اجازه؟!

,

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

,

و این بود انشای ما

,

نوشته: اعظم پسند

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه