logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

"قدم هایی استوار"، ارمغان شهدا به کوهنورد ایلامی

"مهدی"؛فاتحی عاشق!+تصاویر

"مهدی"؛فاتحی عاشق!+تصاویر
راز زیبایی حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از ایلام پویا؛ تقویم عمر "مهدی هواسی زاده"به 25 سالگی ش رسیده؛ با پایی که با آن خم مادرزادی نتوانسته اراده بلند او را اندکی خم کند!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام پویا,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,

کودکی با معلولیت شدید جسمی که از همان ابتدا معلولیت هر دو پایش زخمه ای بود بر روح کودکانه اش!  در یک سالگی پزشکان عمل جراحی روی پای وی انجام دادند که موجب بهبود یک پای مهدی شد.

,

  سن کم مهدی دیگر بیش ازین اجازه و تاب تحمل جراحی های سنگین را نمی داد و به سبب خاص بودن معلولیت تا سالها بعد نیز هیچ پزشکی حاضر به انجام عمل جراحی نشد. تمام  امید "مهدی" بعد از نگاه پاک خداوند این بود که "بزرگ که شدم دکترها پاهایم را عمل می کنند".

,

امیدهای مهدی بعد از معاینه های متعدد و تشکیل کمیسیون پزشکی که در پایتخت صورت گرفت ناامید شد و کلیه پزشکان متخصص و فوق تخصص از عمل کردن وی باز هم امتناع کردند و مهدی با یک نه بزرگ! مواجه شد؛ به گونه ای که احتمال قطع شدن بعد از عمل به دلیل سیاه شدن استخوانش و همچنین ناکامی عمل و قطع پا حین عمل نا موفق قوت گرفته بود.

,

...و این گوشه ای از درد دل های مهدی هواسی زاده کوهنورد قهرمان ایلامی ست با خبرنگار ایلام پویا؛ که ادامه ماجرا از زبان خودش شنیدنی ست:

,

مهدی گفت: از چند نفر شنیده بودم، " دکتر مردان پور" تنها کسی است که حاضر به انجام چنین عمل های سنگینی می شود، اما با وجود پیگیری هایی که داشتم موفق به پیدا کردن وی نشدم و بر اساس شنیده ها ایشان خارج از کشور بودند.

,

  مهدی افزود: با وجود وضعیت معلولیت جسمی که داشتم کوهنوردی می کردم و امیدم را هرگز از دست ندادم تا اینکه  در یکی از صعود ها به کوه "پراو"  کرمانشاه ، همراه با هیئت کوهنوردی ایلام در آستانه فتح قله ؛"پنجه طلای ارتوپد ایران" را بعنوان قله نورد همراه دیدم! دکتر مردان پور!

,

همان جا شرح حال مرا جویا شد و مشتاقانه عمل جراحی مرا پذیرا شد؛آنقدر روحش بزرگ بود که هیچ وجهی هم برای این عمل جراحی سنگین از من دریافت نکرد و به موفقیت آمیزترین وجه، وسیله جاری عنایت خداوند به من شد و پس از سالها به میزان قابل توجهی و با بهترین نتیجه مورد انتظار معلولیت پای من رفع نقص شد.

,

تنها یک معجزه می توانست دیدار با دکتر مردان پور را محقق کند و آن نگاه ویژه شهدایی بود که نامشان و عکس شان را همیشه همچون چراغ راهی به همراه داشتم و تصویرشان را بر فراز قله ها به اهتزاز در می آوردم.

,

مادر "مهدی "فرزندش را گلی محجوب می خواند و می داند که پاره تن اوست! و البته این را از آن دست همیشه به دعا برداشته این مادر بخوبی می توان فهمید!

,

مطلع هر روز این "مهدی"  بوسیدن دست مادر است و خود را همواره مدیون دعاهای پاک این مادری می داند که عاشقانه او را دوست دارد.

,

مادر مهدی از عشق فرزند و مادری خود به خبرنگار ما گفت و عنوان کرد: امکان ندارد مهدی از خانه بیرون برود بدون بوسیدن دستان من.

,

این قصه دراین زندگی ساده و پاک اینها نه تکراری شده و نه ذره ای کمرنگ و  به حدی مهدی در مقابل مادر افتاده و محجوب است که فقط باید از نزدیک جلوه این ادب زیبای قرآنی را دید تا باورش ممکن شود.

,

و بی شک سر این صورت زیبای حیات فعلی مهدی و برکات زندگیش در گرو دعای این مادر و یاد همان شهدایی است که مهدی در هر صعودش تصویر یکی از آنها را بر فراز قله ای می نشاند و هر صعودش را با نام و یاد شهدا متبرک می کند.
 

,
,
,
,
,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,
, ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه