logo
چهارشنبه 22 مهر 1405 | چهارشنبه 14 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

وقتی که پدر شعر انقلاب در بی توجهی مسئولین بدرقه می شود

وقتی که پدر شعر انقلاب در بی توجهی مسئولین بدرقه می شود
در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، سال 1304 ، سبزوار خراسان و تولد کودکی به نام حسین آقا ممتحنی مشهور به حمید سبزواری؛ کودکی که قلم فرسایی را از اجدادش به ارث گرفته بود و آن را کم کم با ذوق و قریحه ی خود در هم آمیخت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

,

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

,

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

,

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

,

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

,

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

,

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

,
,

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

,

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

,

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

,

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

,

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

,

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

,

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

,

نوشته: سحر گودرزی

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه