logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

روی موج سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر

نیروی کار یا روبات‌های کارگر؟/زخم چالش‌های اقتصادی بر تن جوامع صنعتی

نیروی کار یا روبات‌های کارگر؟/زخم چالش‌های اقتصادی بر تن جوامع صنعتی
فیلم سینمایی "قانون بازار" محصول کشور فرانسه به کارگردانی" استفان بریزه" داستان یک کارگر کارخانه بیکار است که سعی می‌کند در طبقه کارگر فرانسه پول بخور و نمیری دربیاورد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، فیلم قانون بازار در حقیقت درد نامه زندگی طبقات کارگری درقلب جوامع صنعتی است و مصائب و چالش های اقتصادی این طبقه را به تصویر می کشد.درجوامع صنعتی پیشرفته همچون بازار کار فرانسه به نیروی کار به چشم یک ربات نگریسته و قوانین دیکته شده به قشر کارگری به گونه ای است که "چشم گویان"و "بله قربان گویان" بی چون و چرا وبی اندیشه ای از نیروی کار ساخته شود؛افرادی که دربست با پشت پا زدن به احساس و نگرش انسانی تنها به سود و زیان مجموعه محل کار خود -که در این فیلم یک فروشگاه بزرگ است-بیندیشند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.

 

قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شده ای است که برای دریافت وام 2000 دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد.وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل،تنها خانه ای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد.ابتدا برای تامین هزینه هایش می خواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ 7000دلار به توافق می رسند،اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره می خواهد مبلغ را از7000دلار به 6000دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف 1000دلاری قانع نمی شود و با آرامش و در عین حال سرسختی می گوید:« من اینجا برای التماس کردن نیامدیم.پشت تلفن مبلغ7000دلار را توافق کرده بودیم.ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی می خواهیم بفروشیم.در نهایت می توانم مبلغ را تا 6800پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمی آید،بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین  سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا می شود.

بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد.آتشی در زیر خاکستراست،فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش می تازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.

برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه  در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده،همیشه بهترین نمره ها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسه ای که رشته زیست شناسی دارد و جزو بهترین مدارس است،به صورت بهترین دانش آموز- بدون پرداخت  شهریه- ورود پیدا کند

از قهرمان فیلم انتظار می رود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری،لبخند به لب و انعطاف پذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبه ای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایده آل باشد،حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم می کنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.

زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.

به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی و بی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی می شود.

قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ می شود.در این کسوت بایدافرادی را که بی پولند و چیزهایی یواشکی از قفسه های فروشگاه بر می دارند، دستگیر کند.هر بار در مقابل چهره های مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر می کشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد.بخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیب پذیر اجتماع همچون زنان بی سرپرست، ،سالمندان بی استطاعت  ،جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او می گوید ؛ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچ گیری باشد.ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.

این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رئسا و مجریان قانون کارند.زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.براستی چطور می توان لباس احساسات بشری را از تن در آورد،اما کارگر و کارمندی صادق ،خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته وبدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک می کند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصاب کننده از همین نقطه کلید می خورد.

انتهای پیام/

,
جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.

 

قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شده ای است که برای دریافت وام 2000 دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد.وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل،تنها خانه ای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد.ابتدا برای تامین هزینه هایش می خواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ 7000دلار به توافق می رسند،اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره می خواهد مبلغ را از7000دلار به 6000دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف 1000دلاری قانع نمی شود و با آرامش و در عین حال سرسختی می گوید:« من اینجا برای التماس کردن نیامدیم.پشت تلفن مبلغ7000دلار را توافق کرده بودیم.ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی می خواهیم بفروشیم.در نهایت می توانم مبلغ را تا 6800پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمی آید،بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین  سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا می شود.

بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد.آتشی در زیر خاکستراست،فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش می تازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.

برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه  در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده،همیشه بهترین نمره ها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسه ای که رشته زیست شناسی دارد و جزو بهترین مدارس است،به صورت بهترین دانش آموز- بدون پرداخت  شهریه- ورود پیدا کند

از قهرمان فیلم انتظار می رود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری،لبخند به لب و انعطاف پذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبه ای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایده آل باشد،حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم می کنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.

زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.

به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی و بی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی می شود.

قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ می شود.در این کسوت بایدافرادی را که بی پولند و چیزهایی یواشکی از قفسه های فروشگاه بر می دارند، دستگیر کند.هر بار در مقابل چهره های مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر می کشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد.بخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیب پذیر اجتماع همچون زنان بی سرپرست، ،سالمندان بی استطاعت  ،جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او می گوید ؛ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچ گیری باشد.ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.

این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رئسا و مجریان قانون کارند.زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.براستی چطور می توان لباس احساسات بشری را از تن در آورد،اما کارگر و کارمندی صادق ،خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته وبدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک می کند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصاب کننده از همین نقطه کلید می خورد.

انتهای پیام/

,
جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.

 

قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شده ای است که برای دریافت وام 2000 دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد.وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل،تنها خانه ای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد.ابتدا برای تامین هزینه هایش می خواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ 7000دلار به توافق می رسند،اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره می خواهد مبلغ را از7000دلار به 6000دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف 1000دلاری قانع نمی شود و با آرامش و در عین حال سرسختی می گوید:« من اینجا برای التماس کردن نیامدیم.پشت تلفن مبلغ7000دلار را توافق کرده بودیم.ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی می خواهیم بفروشیم.در نهایت می توانم مبلغ را تا 6800پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمی آید،بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین  سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا می شود.

بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد.آتشی در زیر خاکستراست،فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش می تازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.

برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه  در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده،همیشه بهترین نمره ها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسه ای که رشته زیست شناسی دارد و جزو بهترین مدارس است،به صورت بهترین دانش آموز- بدون پرداخت  شهریه- ورود پیدا کند

از قهرمان فیلم انتظار می رود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری،لبخند به لب و انعطاف پذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبه ای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایده آل باشد،حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم می کنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.

زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.

به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی و بی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی می شود.

قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ می شود.در این کسوت بایدافرادی را که بی پولند و چیزهایی یواشکی از قفسه های فروشگاه بر می دارند، دستگیر کند.هر بار در مقابل چهره های مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر می کشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد.بخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیب پذیر اجتماع همچون زنان بی سرپرست، ،سالمندان بی استطاعت  ،جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او می گوید ؛ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچ گیری باشد.ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.

این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رئسا و مجریان قانون کارند.زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.براستی چطور می توان لباس احساسات بشری را از تن در آورد،اما کارگر و کارمندی صادق ،خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته وبدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک می کند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصاب کننده از همین نقطه کلید می خورد.

انتهای پیام/

,
جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.

 

قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شده ای است که برای دریافت وام 2000 دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد.وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل،تنها خانه ای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد.ابتدا برای تامین هزینه هایش می خواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ 7000دلار به توافق می رسند،اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره می خواهد مبلغ را از7000دلار به 6000دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف 1000دلاری قانع نمی شود و با آرامش و در عین حال سرسختی می گوید:« من اینجا برای التماس کردن نیامدیم.پشت تلفن مبلغ7000دلار را توافق کرده بودیم.ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی می خواهیم بفروشیم.در نهایت می توانم مبلغ را تا 6800پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمی آید،بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین  سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا می شود.

بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد.آتشی در زیر خاکستراست،فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش می تازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.

برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه  در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده،همیشه بهترین نمره ها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسه ای که رشته زیست شناسی دارد و جزو بهترین مدارس است،به صورت بهترین دانش آموز- بدون پرداخت  شهریه- ورود پیدا کند

از قهرمان فیلم انتظار می رود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری،لبخند به لب و انعطاف پذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبه ای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایده آل باشد،حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم می کنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.

زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.

به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی و بی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی می شود.

قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ می شود.در این کسوت بایدافرادی را که بی پولند و چیزهایی یواشکی از قفسه های فروشگاه بر می دارند، دستگیر کند.هر بار در مقابل چهره های مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر می کشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد.بخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیب پذیر اجتماع همچون زنان بی سرپرست، ،سالمندان بی استطاعت  ،جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او می گوید ؛ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچ گیری باشد.ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.

این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رئسا و مجریان قانون کارند.زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.براستی چطور می توان لباس احساسات بشری را از تن در آورد،اما کارگر و کارمندی صادق ،خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته وبدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک می کند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصاب کننده از همین نقطه کلید می خورد.

انتهای پیام/

,
جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.
, جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود. , جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود. , جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود., جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی وبی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.,

 

,

, ,

قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شده ای است که برای دریافت وام 2000 دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد.وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل،تنها خانه ای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد.ابتدا برای تامین هزینه هایش می خواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ 7000دلار به توافق می رسند،اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره می خواهد مبلغ را از7000دلار به 6000دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف 1000دلاری قانع نمی شود و با آرامش و در عین حال سرسختی می گوید:« من اینجا برای التماس کردن نیامدیم.پشت تلفن مبلغ7000دلار را توافق کرده بودیم.ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی می خواهیم بفروشیم.در نهایت می توانم مبلغ را تا 6800پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمی آید،بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین  سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا می شود.

,
,
,

, , ,

بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد.آتشی در زیر خاکستراست،فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش می تازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.

,
,

برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه  در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده،همیشه بهترین نمره ها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسه ای که رشته زیست شناسی دارد و جزو بهترین مدارس است،به صورت بهترین دانش آموز- بدون پرداخت  شهریه- ورود پیدا کند

,

از قهرمان فیلم انتظار می رود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری،لبخند به لب و انعطاف پذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبه ای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایده آل باشد،حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم می کنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.

,
,
زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.
, زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است. , زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است. , زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است., زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی ،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.,

به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بویژه در مواجهه با قشر کارگری چالش های اقتصادی و بی عدالتی های زیر پوستی فراوانی را بروز می دهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایه داری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت می کشد و باید باشد،داده نمی شود.ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی می شود.

,

, , ,

قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ می شود.در این کسوت بایدافرادی را که بی پولند و چیزهایی یواشکی از قفسه های فروشگاه بر می دارند، دستگیر کند.هر بار در مقابل چهره های مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر می کشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد.بخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیب پذیر اجتماع همچون زنان بی سرپرست، ،سالمندان بی استطاعت  ،جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او می گوید ؛ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچ گیری باشد.ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.

,
,

این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رئسا و مجریان قانون کارند.زن فروشنده ای تحت فشارهای قانون کار ،کمی دستمزد نسبت به 20سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینه های پسر معتادش کارت های تخفیف فروشگاه را می دزد.مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار می خواهد و زن در محل کار خودکشی می کند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی،نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.براستی چطور می توان لباس احساسات بشری را از تن در آورد،اما کارگر و کارمندی صادق ،خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته وبدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک می کند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصاب کننده از همین نقطه کلید می خورد.

,
,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه