logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

شب های طولانی زمستان در قدیم بشرویه

شب های طولانی زمستان در قدیم بشرویه
یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  به نقل از پیام بشرویه زمستان با شب های طولانی و بلند خود یکی از فصل های است که جذابیت های خاص خود را به همراه دارد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیام بشرویه,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

 
,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

 

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

 

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

 

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

 

 

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

 

 

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

 

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

 

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

 

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

 

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

 

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

 

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

 

 

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

 

 

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,

 

,

در عصر نوین، تکنولوژی های روز دنیا آدمی را انقدر مجذوب خود کرده و سرگرم در جعبه های جادویی رنگی و شبکه های اجتماعی مختلف در فضای مجازی شده ایم که ممکن است طولانی بودن شب های زمستان را دیگر لمس نکنیم .

,

 

,

 و اما در قدیم که خبری از این همه تکنولوژی نبود، مردم گذشته چگونه شب های بلند زمستان را به صبح می گذراندند؟

,

 

,

خبرنگار ما در گزارش های میدانی خود به رسوم گذشته بشرویه در شب های زمستان پرداخته است.

,

 

,

یکی از رسومات مردم بشرویه در قدیم، بویژه در شب‌های بلند زمستان این بود که اقوام و فامیل ویا همسایگان دور همدیگر جمع می‌شدند و شب‌ها تا دیر وقت به گفت و گو و بگو بخند می گذرانند.

,

 

,

 

,

و یا به قول خودشان «چراغانی» می‌داشتند که معمولا به این حالت شب‌نشینی یا چلّه‌نشینی هم می گفتند.

,

 

,

 

,

در گذشته انچه داشتند در طبق اخلاص می گذاشته و بدور از منیت ها و تجملات امروزی،با دلی سرشار از معنویت گرد هم جمع می شدند.

,

 

,

در شب نشینی های قدیم که پُر بود از خاطرات زیبای دور هم بودن، آن‌هایی که مسن‌تر بودند و تجربه‌ی بیشتری در زندگی داشتند، از روایات و حکایات زندگی خود برای بقیه تعریف می کردند.

,

 

,

قرائت اشعار شاهنامه‌ی فردوسی یا لیلی و مجنون نظامی در جمع های شب نشینی از برنامه های جذابشان بود.

,

 

,

در هنگام خواندن اشعار شاهنامه به دلیل حالت حماسی موجود در اشعار، بزرگ‌تر افراد که در این زمینه مهارت داشت در ابتدا خطبه‌ای را به شکل زیر می خواند:

,

 

,

لحن این اشعار در هنگام ادا کردن کاملاً لحن حماسی بوده است:

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

 

 

 

 

 

 

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

,

آن‌که بر جوی می‌رود آب است
آن‌که سنگ است و پیر، میرآب است
میوه‌ی بی شکوفه انجیر است
در خراسان، خروس، مرغ نر است
نمد سبزوار از پشم است
ماست   و   دروازه   هر     دو    می‌بندند
 

,
,
,
,
,
,
,

 

 

 

 

 

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,

آن‌که بر جوغ می‌رود گاو است
آن‌که گرد است و سرخ عنّاب است
آن‌که ریشش سفید شد پیر است
کوه قاف از نخود بزرگتر است
زیر ابروی مردمان چشم است
سگ و میش هر دو می‌گردند
 

,
,
,
,
,
,
,

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

****

 

 

 

****

 

****

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

 

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

روز به درآمد به درنگادرنگ

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

,

 

,

این حدیث تو بشنو از پادشاه یمن
دخترش را داد به من،

,
,

من شدم داماد او
و او شد خُسوُر من
 

,
,
,

روز به درآمد به درنگادرنگ

,

کوس لحد بر سر دوران زدند
 

,
,

****

 

 

 

****

 

****

,

****

,

 

,

 

,

 

,

****

,

 

,

****

,

 

 

 

 

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

نیزه فرو ریخته به یک باره چنگ
 

,
,

قافله سردار شدند پیشهنگ
 

,
,
 
,

راویان اخبار و طوطیان شکّرشکن شیرین گفتار و مروّجان سنگ‌فرش بازار چنین روایت کردند:

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

 

 

 

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

هرکه‌را طاووس خواهد، جورهندستان کشد    

,

 هر که را محبوب باید،کنده و زندان کشد

,

 

 

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,

 

,
 
,

این خطبه که وزن آن بر وزن اشعار فردوسی بود در ابتدای اشعار و روایات قرائت می‌شد و بعد از اتمام آن، راوی، اشعار لیلی و مجنون نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی یا غزلیات حافظ را قرائت می‌کرد که البته بیشتر تأکید روی داستان‌های شاهنامه و مخصوصاً جریان‌های مربوط به رستم بود و بدین ترتیب، اوقات فراغت خود را به خوشی می‌گذراندند و از میوه‌های خشک‌بار و یا میوه‌های تازه‌ی فصلی استفاده می‌کردند و شب را تا خروس‌خوان بدین ترتیب سپری می‌نمودند.

,

 

,

 

,

ریسندگی و بافندگی از دیگر کارهای انجام شده در شب های طولانی زمستان بود که معمولا بانوان عهده دار ان بودندو به گفته مسن تر ها علی رغم اینکه در گذشته های دور چراغی برای روشنایی منزل همچون امروز فراهم نبوده، در نور ضعیف گرسوز که با روغن سیاه تامین سوخت می شده است،شب های خاطره انگیزی را در کنار همدیگر می گذراندند.

,

 

,

 

,

قالی بافی، از مشاغل اصلی بانوان بشرویه بوده است که صبح ها در کنار همسایگان خود مشغول بافت تار و پود قالی در منزل شده و حتی در شب ها نیز این هنر زیبا را به فرزندان خود آموزش می دادند.

,
 
,
انتهای خبر/
,
 
,
 
,
 
,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه