logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

تاریخ پر پیچ و خم زبان مادری / بوی جان می آیدم از بوستان پارسی..

تاریخ پر پیچ و خم زبان مادری / بوی جان می آیدم از بوستان پارسی..
هر زبانی، فرهنگی را در دورن خود حفظ می کند. گوشه هایی از این فرهنگ، می تواند برای زندگی همه انسان ها مفید و درسی از گذشتگان برای نسل های بعدی باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شبنم ها، لیلا رحیمی در یاداشتی نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبنم ها,

این زبان مادری که با آن معانی درونمان را بیان می کنیم تاریخ پر پیچ و خمی دارد، تاریخی به اندازه 5000 هزار سال.... از گفتارها و نوشتارهای اشکانیان گرفته تا عدل نامه های ساسانیان و تمامی ادبیات و شعر و هنر ایرانیان و اوج شکوفایی شعری خود یعنی عصر حافظ و مولانا و فردوسی و عطار و خیام و... در این زبان نهفته است.

,

 کمتر زبانی در جهان چنین پایدار و پایبند به ملت خود بوده است. آن زبانی که در کوچه و محله و خانه های خود استفاده می کنیم، همان زبانی است که حافظ با آن درون خود را بر روی ورق ها ماندگار کرده است، همان زبانی است که مولانا با آن آواز های عارفانه خود را سروده است، همانی است که فردوسی برای زنده کردنش بهترین اشعارش را با آن قلم زد....این همان زبانی است که با وجود هجوم و رسمیت یافتن زبان عربی در طول 150 سال، در کنارش، آرام اما چون کوه باقی ماند، حال آنکه زبان های باستانی و پربهایی چون مصر باستان، در آن غرق شدند. همانی است که نه تنها در مقابل زبان قوی و اصیلی چون عربی سر فرود نیاورد بلکه زبان های دیگری چون هندی را برای سالیان درازی شیفته و دربند خود ساخت...

این همان زبانی است که در دهکده جهانی این دوران با وجود هجوم سرسختانه زبان های غرب و شرق از جمله انگلیسی و فرانسه و آلمان، همچنان مقاوم و پایدار است!

چه زبان محکم اما لطیفی است پارسی!!

این همان زبانی است که نه تنها گویش ها و زبان های مختلفی چون ترکی، کردی، لری، بلوچ، تالشی، گیلکی و... به وجود اصیل و ریشه دار آن اقرار کرده و در آن غرق شده اند، بلکه به شکل ها و لهجه های مختلفی هم ادا می شود. و به قول دکتر شاهین سپنتا:

 

گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است           این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست

واژگانش در هجوم گویش بیگانگان            پاسدار گویش گویندگان پارسی ست

 

اما... اما ما با این زبان چه کردیم.... آن را به کدامین سو افکندیم؟! کی می توان در میان واژگان ناب و شیرینش واژگانی غریب و نامأنوس جای داد؟ چگونه است که برخی تیشه برداشته و زبان اصیل خود را ریشه کن می کنند! چگونه است که خواه یا ناخواه در میان وجود زلال و پایدارش آلودگی و ناپاکی جاری می سازند!! در طول روز چند بار این واژگان را می شنویم یا می خوانیم: استدعا دارم، اکثر قریب به اتفاق، اتوبوس، آتلیه، آدرس، آژانش، آسانسور و... از آن بدتر اینکه واژگانی غریب به کار می بریم فقط برای اظهار فضل! واژگانی که معادل های پارسی جا افتاده در بین مردم دارند؟! مانند: اس ام اس(پیامک)، کلنکس(دستمال کاغذی)، آف(فراغت از کار، بی کاری) و... این فاجعه زمانی وخیم تر است که این واژگان وارد ادبیات و شعر و هنر شوند... در میان بیت های شعر خود بیتی از حافظ و سعدی و فردوسی می آوریم و درست در پی آن، اظهار فضل کرده و با واژه بیگانه ای شعر خود را مزین می کنیم!! مگر ماندگاری تمدن ایران کهن از جمله شعر و هنر و ادبیات و تاریخ و... جز با حفظ زبان پارسی ممکن می شود؟! آیا آیندگانی که در میان گفتار خود فقط واژگان بیگانه به کار می برند، معانی شعر حافظ و سعدی و مولانا و عطار و خیام و جامی و نظامی و سیستانی و ... را خواهند فهمید؟! و یا می توانند سر از کار رستم دستان درآورند؟! و این است سرانجام کاری که در پیش گرفته ایم!!

به کجا چنین شتابان!! در میان حرف ها و گفت و شنودهای روزانه گاهی سر از انگلستان درمی آوریم و گاهی سر از فرانسه و آلمان و روسیه و بسیاری در میان اعراب زندگی می کنیم!! و در همان حال هم از آریایی بودن خود مفتخریم و به فردوسی می بالیم!! و این است اظهار فضل ما!!

البته ما در این دوران ارتباطات منکر ارتباط زبان ها نیستیم و بر تاثیراتی که "ناخوآگاه" به هم دارند واقفیم و از برخی کم کاری ها و پیش و پس شدن فرهنگستان زبان و ادب پارسی آگاهیم. همچنین هدف از بیگانه زدایی از زبان پارسی، اظهار دوستی و دشمنی نسبت به بیگانگان نیست؛ چه دوستان فراوانی در میان ملت ها به زبان های دیگر داریم، بلکه تلاشی است برای زنده نگه داشتن و نگهداری از زبان پارسی و دست آوردهای آن؛ همان کاری که فردوسی در طول 30 سال با تحمل رنج های بسیار، با تمام جان خود، با تمام نفس های خود در اوج تاخت و تاز عربی انجام داد(او هم یک مسلمان بود و عاشق زبان قرآن، اما در کنار آن نمی خواست دست آوردهای ایران کهن را که به زبان پارسی اصیل بود از دست دهد)...

دوران ما فردوسی دیگری را می طلبد که بتواند این زبان بسیار کهن و تمدن دار را پویا کند و داستان رستم های دوران جنگ را به زبان خودشان برای آیندگان بازگو کند...

کاشکی احیا شود باز این زبان پارسی....

,

 کمتر زبانی در جهان چنین پایدار و پایبند به ملت خود بوده است. آن زبانی که در کوچه و محله و خانه های خود استفاده می کنیم، همان زبانی است که حافظ با آن درون خود را بر روی ورق ها ماندگار کرده است، همان زبانی است که مولانا با آن آواز های عارفانه خود را سروده است، همانی است که فردوسی برای زنده کردنش بهترین اشعارش را با آن قلم زد....این همان زبانی است که با وجود هجوم و رسمیت یافتن زبان عربی در طول 150 سال، در کنارش، آرام اما چون کوه باقی ماند، حال آنکه زبان های باستانی و پربهایی چون مصر باستان، در آن غرق شدند. همانی است که نه تنها در مقابل زبان قوی و اصیلی چون عربی سر فرود نیاورد بلکه زبان های دیگری چون هندی را برای سالیان درازی شیفته و دربند خود ساخت...

این همان زبانی است که در دهکده جهانی این دوران با وجود هجوم سرسختانه زبان های غرب و شرق از جمله انگلیسی و فرانسه و آلمان، همچنان مقاوم و پایدار است!

چه زبان محکم اما لطیفی است پارسی!!

این همان زبانی است که نه تنها گویش ها و زبان های مختلفی چون ترکی، کردی، لری، بلوچ، تالشی، گیلکی و... به وجود اصیل و ریشه دار آن اقرار کرده و در آن غرق شده اند، بلکه به شکل ها و لهجه های مختلفی هم ادا می شود. و به قول دکتر شاهین سپنتا:

 

گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است           این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست

واژگانش در هجوم گویش بیگانگان            پاسدار گویش گویندگان پارسی ست

 

اما... اما ما با این زبان چه کردیم.... آن را به کدامین سو افکندیم؟! کی می توان در میان واژگان ناب و شیرینش واژگانی غریب و نامأنوس جای داد؟ چگونه است که برخی تیشه برداشته و زبان اصیل خود را ریشه کن می کنند! چگونه است که خواه یا ناخواه در میان وجود زلال و پایدارش آلودگی و ناپاکی جاری می سازند!! در طول روز چند بار این واژگان را می شنویم یا می خوانیم: استدعا دارم، اکثر قریب به اتفاق، اتوبوس، آتلیه، آدرس، آژانش، آسانسور و... از آن بدتر اینکه واژگانی غریب به کار می بریم فقط برای اظهار فضل! واژگانی که معادل های پارسی جا افتاده در بین مردم دارند؟! مانند: اس ام اس(پیامک)، کلنکس(دستمال کاغذی)، آف(فراغت از کار، بی کاری) و... این فاجعه زمانی وخیم تر است که این واژگان وارد ادبیات و شعر و هنر شوند... در میان بیت های شعر خود بیتی از حافظ و سعدی و فردوسی می آوریم و درست در پی آن، اظهار فضل کرده و با واژه بیگانه ای شعر خود را مزین می کنیم!! مگر ماندگاری تمدن ایران کهن از جمله شعر و هنر و ادبیات و تاریخ و... جز با حفظ زبان پارسی ممکن می شود؟! آیا آیندگانی که در میان گفتار خود فقط واژگان بیگانه به کار می برند، معانی شعر حافظ و سعدی و مولانا و عطار و خیام و جامی و نظامی و سیستانی و ... را خواهند فهمید؟! و یا می توانند سر از کار رستم دستان درآورند؟! و این است سرانجام کاری که در پیش گرفته ایم!!

به کجا چنین شتابان!! در میان حرف ها و گفت و شنودهای روزانه گاهی سر از انگلستان درمی آوریم و گاهی سر از فرانسه و آلمان و روسیه و بسیاری در میان اعراب زندگی می کنیم!! و در همان حال هم از آریایی بودن خود مفتخریم و به فردوسی می بالیم!! و این است اظهار فضل ما!!

البته ما در این دوران ارتباطات منکر ارتباط زبان ها نیستیم و بر تاثیراتی که "ناخوآگاه" به هم دارند واقفیم و از برخی کم کاری ها و پیش و پس شدن فرهنگستان زبان و ادب پارسی آگاهیم. همچنین هدف از بیگانه زدایی از زبان پارسی، اظهار دوستی و دشمنی نسبت به بیگانگان نیست؛ چه دوستان فراوانی در میان ملت ها به زبان های دیگر داریم، بلکه تلاشی است برای زنده نگه داشتن و نگهداری از زبان پارسی و دست آوردهای آن؛ همان کاری که فردوسی در طول 30 سال با تحمل رنج های بسیار، با تمام جان خود، با تمام نفس های خود در اوج تاخت و تاز عربی انجام داد(او هم یک مسلمان بود و عاشق زبان قرآن، اما در کنار آن نمی خواست دست آوردهای ایران کهن را که به زبان پارسی اصیل بود از دست دهد)...

دوران ما فردوسی دیگری را می طلبد که بتواند این زبان بسیار کهن و تمدن دار را پویا کند و داستان رستم های دوران جنگ را به زبان خودشان برای آیندگان بازگو کند...

کاشکی احیا شود باز این زبان پارسی....

,

 کمتر زبانی در جهان چنین پایدار و پایبند به ملت خود بوده است. آن زبانی که در کوچه و محله و خانه های خود استفاده می کنیم، همان زبانی است که حافظ با آن درون خود را بر روی ورق ها ماندگار کرده است، همان زبانی است که مولانا با آن آواز های عارفانه خود را سروده است، همانی است که فردوسی برای زنده کردنش بهترین اشعارش را با آن قلم زد....این همان زبانی است که با وجود هجوم و رسمیت یافتن زبان عربی در طول 150 سال، در کنارش، آرام اما چون کوه باقی ماند، حال آنکه زبان های باستانی و پربهایی چون مصر باستان، در آن غرق شدند. همانی است که نه تنها در مقابل زبان قوی و اصیلی چون عربی سر فرود نیاورد بلکه زبان های دیگری چون هندی را برای سالیان درازی شیفته و دربند خود ساخت...

این همان زبانی است که در دهکده جهانی این دوران با وجود هجوم سرسختانه زبان های غرب و شرق از جمله انگلیسی و فرانسه و آلمان، همچنان مقاوم و پایدار است!

چه زبان محکم اما لطیفی است پارسی!!

این همان زبانی است که نه تنها گویش ها و زبان های مختلفی چون ترکی، کردی، لری، بلوچ، تالشی، گیلکی و... به وجود اصیل و ریشه دار آن اقرار کرده و در آن غرق شده اند، بلکه به شکل ها و لهجه های مختلفی هم ادا می شود. و به قول دکتر شاهین سپنتا:

 

گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است           این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست

واژگانش در هجوم گویش بیگانگان            پاسدار گویش گویندگان پارسی ست

 

اما... اما ما با این زبان چه کردیم.... آن را به کدامین سو افکندیم؟! کی می توان در میان واژگان ناب و شیرینش واژگانی غریب و نامأنوس جای داد؟ چگونه است که برخی تیشه برداشته و زبان اصیل خود را ریشه کن می کنند! چگونه است که خواه یا ناخواه در میان وجود زلال و پایدارش آلودگی و ناپاکی جاری می سازند!! در طول روز چند بار این واژگان را می شنویم یا می خوانیم: استدعا دارم، اکثر قریب به اتفاق، اتوبوس، آتلیه، آدرس، آژانش، آسانسور و... از آن بدتر اینکه واژگانی غریب به کار می بریم فقط برای اظهار فضل! واژگانی که معادل های پارسی جا افتاده در بین مردم دارند؟! مانند: اس ام اس(پیامک)، کلنکس(دستمال کاغذی)، آف(فراغت از کار، بی کاری) و... این فاجعه زمانی وخیم تر است که این واژگان وارد ادبیات و شعر و هنر شوند... در میان بیت های شعر خود بیتی از حافظ و سعدی و فردوسی می آوریم و درست در پی آن، اظهار فضل کرده و با واژه بیگانه ای شعر خود را مزین می کنیم!! مگر ماندگاری تمدن ایران کهن از جمله شعر و هنر و ادبیات و تاریخ و... جز با حفظ زبان پارسی ممکن می شود؟! آیا آیندگانی که در میان گفتار خود فقط واژگان بیگانه به کار می برند، معانی شعر حافظ و سعدی و مولانا و عطار و خیام و جامی و نظامی و سیستانی و ... را خواهند فهمید؟! و یا می توانند سر از کار رستم دستان درآورند؟! و این است سرانجام کاری که در پیش گرفته ایم!!

به کجا چنین شتابان!! در میان حرف ها و گفت و شنودهای روزانه گاهی سر از انگلستان درمی آوریم و گاهی سر از فرانسه و آلمان و روسیه و بسیاری در میان اعراب زندگی می کنیم!! و در همان حال هم از آریایی بودن خود مفتخریم و به فردوسی می بالیم!! و این است اظهار فضل ما!!

البته ما در این دوران ارتباطات منکر ارتباط زبان ها نیستیم و بر تاثیراتی که "ناخوآگاه" به هم دارند واقفیم و از برخی کم کاری ها و پیش و پس شدن فرهنگستان زبان و ادب پارسی آگاهیم. همچنین هدف از بیگانه زدایی از زبان پارسی، اظهار دوستی و دشمنی نسبت به بیگانگان نیست؛ چه دوستان فراوانی در میان ملت ها به زبان های دیگر داریم، بلکه تلاشی است برای زنده نگه داشتن و نگهداری از زبان پارسی و دست آوردهای آن؛ همان کاری که فردوسی در طول 30 سال با تحمل رنج های بسیار، با تمام جان خود، با تمام نفس های خود در اوج تاخت و تاز عربی انجام داد(او هم یک مسلمان بود و عاشق زبان قرآن، اما در کنار آن نمی خواست دست آوردهای ایران کهن را که به زبان پارسی اصیل بود از دست دهد)...

دوران ما فردوسی دیگری را می طلبد که بتواند این زبان بسیار کهن و تمدن دار را پویا کند و داستان رستم های دوران جنگ را به زبان خودشان برای آیندگان بازگو کند...

کاشکی احیا شود باز این زبان پارسی....

,

 کمتر زبانی در جهان چنین پایدار و پایبند به ملت خود بوده است. آن زبانی که در کوچه و محله و خانه های خود استفاده می کنیم، همان زبانی است که حافظ با آن درون خود را بر روی ورق ها ماندگار کرده است، همان زبانی است که مولانا با آن آواز های عارفانه خود را سروده است، همانی است که فردوسی برای زنده کردنش بهترین اشعارش را با آن قلم زد....این همان زبانی است که با وجود هجوم و رسمیت یافتن زبان عربی در طول 150 سال، در کنارش، آرام اما چون کوه باقی ماند، حال آنکه زبان های باستانی و پربهایی چون مصر باستان، در آن غرق شدند. همانی است که نه تنها در مقابل زبان قوی و اصیلی چون عربی سر فرود نیاورد بلکه زبان های دیگری چون هندی را برای سالیان درازی شیفته و دربند خود ساخت...

این همان زبانی است که در دهکده جهانی این دوران با وجود هجوم سرسختانه زبان های غرب و شرق از جمله انگلیسی و فرانسه و آلمان، همچنان مقاوم و پایدار است!

چه زبان محکم اما لطیفی است پارسی!!

این همان زبانی است که نه تنها گویش ها و زبان های مختلفی چون ترکی، کردی، لری، بلوچ، تالشی، گیلکی و... به وجود اصیل و ریشه دار آن اقرار کرده و در آن غرق شده اند، بلکه به شکل ها و لهجه های مختلفی هم ادا می شود. و به قول دکتر شاهین سپنتا:

 

گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است           این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست

واژگانش در هجوم گویش بیگانگان            پاسدار گویش گویندگان پارسی ست

 

اما... اما ما با این زبان چه کردیم.... آن را به کدامین سو افکندیم؟! کی می توان در میان واژگان ناب و شیرینش واژگانی غریب و نامأنوس جای داد؟ چگونه است که برخی تیشه برداشته و زبان اصیل خود را ریشه کن می کنند! چگونه است که خواه یا ناخواه در میان وجود زلال و پایدارش آلودگی و ناپاکی جاری می سازند!! در طول روز چند بار این واژگان را می شنویم یا می خوانیم: استدعا دارم، اکثر قریب به اتفاق، اتوبوس، آتلیه، آدرس، آژانش، آسانسور و... از آن بدتر اینکه واژگانی غریب به کار می بریم فقط برای اظهار فضل! واژگانی که معادل های پارسی جا افتاده در بین مردم دارند؟! مانند: اس ام اس(پیامک)، کلنکس(دستمال کاغذی)، آف(فراغت از کار، بی کاری) و... این فاجعه زمانی وخیم تر است که این واژگان وارد ادبیات و شعر و هنر شوند... در میان بیت های شعر خود بیتی از حافظ و سعدی و فردوسی می آوریم و درست در پی آن، اظهار فضل کرده و با واژه بیگانه ای شعر خود را مزین می کنیم!! مگر ماندگاری تمدن ایران کهن از جمله شعر و هنر و ادبیات و تاریخ و... جز با حفظ زبان پارسی ممکن می شود؟! آیا آیندگانی که در میان گفتار خود فقط واژگان بیگانه به کار می برند، معانی شعر حافظ و سعدی و مولانا و عطار و خیام و جامی و نظامی و سیستانی و ... را خواهند فهمید؟! و یا می توانند سر از کار رستم دستان درآورند؟! و این است سرانجام کاری که در پیش گرفته ایم!!

به کجا چنین شتابان!! در میان حرف ها و گفت و شنودهای روزانه گاهی سر از انگلستان درمی آوریم و گاهی سر از فرانسه و آلمان و روسیه و بسیاری در میان اعراب زندگی می کنیم!! و در همان حال هم از آریایی بودن خود مفتخریم و به فردوسی می بالیم!! و این است اظهار فضل ما!!

البته ما در این دوران ارتباطات منکر ارتباط زبان ها نیستیم و بر تاثیراتی که "ناخوآگاه" به هم دارند واقفیم و از برخی کم کاری ها و پیش و پس شدن فرهنگستان زبان و ادب پارسی آگاهیم. همچنین هدف از بیگانه زدایی از زبان پارسی، اظهار دوستی و دشمنی نسبت به بیگانگان نیست؛ چه دوستان فراوانی در میان ملت ها به زبان های دیگر داریم، بلکه تلاشی است برای زنده نگه داشتن و نگهداری از زبان پارسی و دست آوردهای آن؛ همان کاری که فردوسی در طول 30 سال با تحمل رنج های بسیار، با تمام جان خود، با تمام نفس های خود در اوج تاخت و تاز عربی انجام داد(او هم یک مسلمان بود و عاشق زبان قرآن، اما در کنار آن نمی خواست دست آوردهای ایران کهن را که به زبان پارسی اصیل بود از دست دهد)...

دوران ما فردوسی دیگری را می طلبد که بتواند این زبان بسیار کهن و تمدن دار را پویا کند و داستان رستم های دوران جنگ را به زبان خودشان برای آیندگان بازگو کند...

کاشکی احیا شود باز این زبان پارسی....

,

 کمتر زبانی در جهان چنین پایدار و پایبند به ملت خود بوده است. آن زبانی که در کوچه و محله و خانه های خود استفاده می کنیم، همان زبانی است که حافظ با آن درون خود را بر روی ورق ها ماندگار کرده است، همان زبانی است که مولانا با آن آواز های عارفانه خود را سروده است، همانی است که فردوسی برای زنده کردنش بهترین اشعارش را با آن قلم زد....این همان زبانی است که با وجود هجوم و رسمیت یافتن زبان عربی در طول 150 سال، در کنارش، آرام اما چون کوه باقی ماند، حال آنکه زبان های باستانی و پربهایی چون مصر باستان، در آن غرق شدند. همانی است که نه تنها در مقابل زبان قوی و اصیلی چون عربی سر فرود نیاورد بلکه زبان های دیگری چون هندی را برای سالیان درازی شیفته و دربند خود ساخت...

,

این همان زبانی است که در دهکده جهانی این دوران با وجود هجوم سرسختانه زبان های غرب و شرق از جمله انگلیسی و فرانسه و آلمان، همچنان مقاوم و پایدار است!

,

چه زبان محکم اما لطیفی است پارسی!!

,

این همان زبانی است که نه تنها گویش ها و زبان های مختلفی چون ترکی، کردی، لری، بلوچ، تالشی، گیلکی و... به وجود اصیل و ریشه دار آن اقرار کرده و در آن غرق شده اند، بلکه به شکل ها و لهجه های مختلفی هم ادا می شود. و به قول دکتر شاهین سپنتا:

,

 

,

گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است           این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست

,

واژگانش در هجوم گویش بیگانگان            پاسدار گویش گویندگان پارسی ست

,

 

,

اما... اما ما با این زبان چه کردیم.... آن را به کدامین سو افکندیم؟! کی می توان در میان واژگان ناب و شیرینش واژگانی غریب و نامأنوس جای داد؟ چگونه است که برخی تیشه برداشته و زبان اصیل خود را ریشه کن می کنند! چگونه است که خواه یا ناخواه در میان وجود زلال و پایدارش آلودگی و ناپاکی جاری می سازند!! در طول روز چند بار این واژگان را می شنویم یا می خوانیم: استدعا دارم، اکثر قریب به اتفاق، اتوبوس، آتلیه، آدرس، آژانش، آسانسور و... از آن بدتر اینکه واژگانی غریب به کار می بریم فقط برای اظهار فضل! واژگانی که معادل های پارسی جا افتاده در بین مردم دارند؟! مانند: اس ام اس(پیامک)، کلنکس(دستمال کاغذی)، آف(فراغت از کار، بی کاری) و... این فاجعه زمانی وخیم تر است که این واژگان وارد ادبیات و شعر و هنر شوند... در میان بیت های شعر خود بیتی از حافظ و سعدی و فردوسی می آوریم و درست در پی آن، اظهار فضل کرده و با واژه بیگانه ای شعر خود را مزین می کنیم!! مگر ماندگاری تمدن ایران کهن از جمله شعر و هنر و ادبیات و تاریخ و... جز با حفظ زبان پارسی ممکن می شود؟! آیا آیندگانی که در میان گفتار خود فقط واژگان بیگانه به کار می برند، معانی شعر حافظ و سعدی و مولانا و عطار و خیام و جامی و نظامی و سیستانی و ... را خواهند فهمید؟! و یا می توانند سر از کار رستم دستان درآورند؟! و این است سرانجام کاری که در پیش گرفته ایم!!

,

به کجا چنین شتابان!! در میان حرف ها و گفت و شنودهای روزانه گاهی سر از انگلستان درمی آوریم و گاهی سر از فرانسه و آلمان و روسیه و بسیاری در میان اعراب زندگی می کنیم!! و در همان حال هم از آریایی بودن خود مفتخریم و به فردوسی می بالیم!! و این است اظهار فضل ما!!

,

البته ما در این دوران ارتباطات منکر ارتباط زبان ها نیستیم و بر تاثیراتی که "ناخوآگاه" به هم دارند واقفیم و از برخی کم کاری ها و پیش و پس شدن فرهنگستان زبان و ادب پارسی آگاهیم. همچنین هدف از بیگانه زدایی از زبان پارسی، اظهار دوستی و دشمنی نسبت به بیگانگان نیست؛ چه دوستان فراوانی در میان ملت ها به زبان های دیگر داریم، بلکه تلاشی است برای زنده نگه داشتن و نگهداری از زبان پارسی و دست آوردهای آن؛ همان کاری که فردوسی در طول 30 سال با تحمل رنج های بسیار، با تمام جان خود، با تمام نفس های خود در اوج تاخت و تاز عربی انجام داد(او هم یک مسلمان بود و عاشق زبان قرآن، اما در کنار آن نمی خواست دست آوردهای ایران کهن را که به زبان پارسی اصیل بود از دست دهد)...

,

دوران ما فردوسی دیگری را می طلبد که بتواند این زبان بسیار کهن و تمدن دار را پویا کند و داستان رستم های دوران جنگ را به زبان خودشان برای آیندگان بازگو کند...

,

کاشکی احیا شود باز این زبان پارسی....

,

 

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه