logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

جانباز شیمیایی کرمانی:

شهادت برادر کوچکترم عزم مرا برای ماندن در جبهه بیشتر کرد

شهادت برادر کوچکترم عزم مرا برای ماندن در جبهه بیشتر کرد
جانباز شیمیایی کرمانی که بعد از مصدومیت شیمیایی و مجروحیت از ناحیه چشم دوباره به جبهه بازگشته بود، گفت: شهادت برادر کوچکترم عزم مرا برای ماندن در جبهه بیشتر کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کوله بار،  "خلیل ملک‌پور" جزو رزمندگان واحد اطلاعات عملیات لشگر ثارالله بود و وظیفه ثبت مشخصات اسیران عراقی را بر عهده داشت. وی در ابتدای سخن به مصدومیت شیمیایی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید :نخستین بار در عملیات خیبر در منطقه "جفیر" کمی تحت تاثیر گازهای شیمیایی دشمن قرار گرفتم. مصدومیتم زیاد جدی نبود ، اما دومین بار در بهمن 64 در عملیات والفجر8 در فاو به شدت شیمیایی شدم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کوله بار، , :, .,

وی ادامه می‌دهد: با شهیدان "مسعود دیندار" و "یدالله وزیری" در سنگر نشسته بودیم. فرمانده‌مان آمد و از آن دو بردار خواست تا برای رفتن به فاو آماده شوند. همان موقع از جایم بلند شدم و به بیرون سنگر رفتم تا به فرمانده بگویم؛ نام مرا هم در لیست اعزامی‌ها بنویسد. درست در همان لحظات هواپیمای دشمن بمباران شیمیایی را شروع کرد. باور کردنش برایم سخت بود، چون یکی از راکت‌ها در سنگر افتاد، در همان جایی اصابت کرد که من دقیقه‌ای پیش آنجا نشسته بودم و موجب شهادت آن 2همرزمانم شد.

این جانباز شیمیایی افزود: بمب‌ها موجب ریزش سقف چند سنگر بر روی سر بچه‌ها شده بود. بعضی از رزمنده‌ها درجا شهید شدند. مجروحان به عقب جبهه منتقل شدند. هیچ یک از عوارض شیمیایی تا آن لحظه معلوم نشده بودند. فکرش را هم نمی کردم که شیمیایی شده باشم. به همراه با تعدادی از بچه های گردان به خط مقدم جبهه رفتیم تا این حمله هوایی دشمن را تلافی کنیم. وقتی به منطقه رسیدیم در حالی که چند ساعتی از حمله شیمیایی گذشته بود، در حال بالارفتن از یک دکل دیده بانی، دچار حالت تهوع شدم. دوستانم که متوجه وضعیت جسمانی ام شده بودند، مرا به آن طرف اروند کنار منتقل کردند. به حمام صحرایی رفتم و بدنم را با آب سرد شستم و از آنجا به بیمارستان اهواز وسپس به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شدم.

 

اعزام مصدومین شیمیایی به لندن

ملک پور اشاره‌ای به آن روزهای سخت می‌کند و می‌افزاید: صورتم تاول‌های شدیدی زده بود، چشمانم کاملا بسته شده و هیچ جا را نمی‌دیدم، مدام حالت تهوع داشتم و هر لحظه و ساعت همانند ماه و سالی سخت و دیر می‌گذشت.پدر ومادرم که از محل بستری شدنم اطلاع پیدا کرده بودند به ملاقاتم آمدند. بعد از 3 روز به بیمارستانی در شهر لندن در کشور انگلیس اعزام شدم و به مدت 50روز آنجا تحت مداوا بودم و در این مدت مجبور بودم با تحمل درد و سوزش زیاد روزانه 3 بار به حمام بروم و بدنم را شستشو کنم تا تاول ها از روی پوست بدنم جدا شوند.

وی ادامه می دهد :در مدتی که در بیمارستان انگلیس بودم وضعیت جسمانی ام روز به روز بهتر شد و بالاخره به تهران وبعد به کرمان برگشتم. هنوز به خوبی نمی‌توانستم چشمانم را باز نگه دارم، نور اذیتم می کرد.به مرور زمان زخم های چشمم برطرف شد و توانستم چشمانم را باز کنم .در این مدت از عینک دودی استفاده می کردم.

 

این جانباز شیمیایی بار دیگر عزم رفتن به جبهه را می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: سال 65 دوباره به جبهه رفتم و در عملیات‌های کربلای 4و5شرکت کردم. در واحد اطلاعات و عملیات لشگر ثارالله فعالیتم را ادامه دادم و وظیفه کارگزینی واحد را به عهده داشتم. شهیدان عزیزی همچون علی محمدی، ابراهیم هندوزاده و حسین دامغانی جزو همرزمانم و دوستانی بودند که براثر عوارض سلاح های شیمیایی در عملیات والفجر8به شهادت رسیده بودند و از طرفی شهادت برادرم باعث می شد به هیچ چیز جز حضور در جبهه فکر نکنم.

 

عوارض جسمانی

او آخرین وضعیت مجروحیتش را اینگونه شرح می دهد: سوزش چشم، مشکلات ریه، پوست از جمله عوارضی بود که بعد از جنگ گریبانگیرم شد. سال 66 ازدواج کردم و در حال حاضر 2پسر و یک دختر دارم. ناگفته نماند که همسرم از مصدومیت شیمیایی‌ام با خبر بود اما اعتقادات قلبی که داشت زندگی مشترک و ازدواج را با من آغاز کرد و البته خدا کمک کرد و توانستم بعد از پایان جنگ ادامه تحصیل بدهم و در نهایت در سال 74 فوق دیپلم نظامی را از سپاه کرمان گرفتم.

رزمنده شجاع لشگر ثارالله گفت: برادر کوچکترم در سال 61 درعملیات بیت المقدس شهید شد و عزم او را در ماندن در جبهه جزم نمود و به قول خودش باعث شد دیگر نتواند از منطقه دل بکند و به شهرش بازگردد.

 

خلیل ملک پور بعد از اولین مجروحیتش در سال 1364 در مصاحبه‌ با یک روزنامه انگلیسی گفته بود: دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند....

انتهای پیام/خ

,

وی ادامه می‌دهد: با شهیدان "مسعود دیندار" و "یدالله وزیری" در سنگر نشسته بودیم. فرمانده‌مان آمد و از آن دو بردار خواست تا برای رفتن به فاو آماده شوند. همان موقع از جایم بلند شدم و به بیرون سنگر رفتم تا به فرمانده بگویم؛ نام مرا هم در لیست اعزامی‌ها بنویسد. درست در همان لحظات هواپیمای دشمن بمباران شیمیایی را شروع کرد. باور کردنش برایم سخت بود، چون یکی از راکت‌ها در سنگر افتاد، در همان جایی اصابت کرد که من دقیقه‌ای پیش آنجا نشسته بودم و موجب شهادت آن 2همرزمانم شد.

این جانباز شیمیایی افزود: بمب‌ها موجب ریزش سقف چند سنگر بر روی سر بچه‌ها شده بود. بعضی از رزمنده‌ها درجا شهید شدند. مجروحان به عقب جبهه منتقل شدند. هیچ یک از عوارض شیمیایی تا آن لحظه معلوم نشده بودند. فکرش را هم نمی کردم که شیمیایی شده باشم. به همراه با تعدادی از بچه های گردان به خط مقدم جبهه رفتیم تا این حمله هوایی دشمن را تلافی کنیم. وقتی به منطقه رسیدیم در حالی که چند ساعتی از حمله شیمیایی گذشته بود، در حال بالارفتن از یک دکل دیده بانی، دچار حالت تهوع شدم. دوستانم که متوجه وضعیت جسمانی ام شده بودند، مرا به آن طرف اروند کنار منتقل کردند. به حمام صحرایی رفتم و بدنم را با آب سرد شستم و از آنجا به بیمارستان اهواز وسپس به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شدم.

 

اعزام مصدومین شیمیایی به لندن

ملک پور اشاره‌ای به آن روزهای سخت می‌کند و می‌افزاید: صورتم تاول‌های شدیدی زده بود، چشمانم کاملا بسته شده و هیچ جا را نمی‌دیدم، مدام حالت تهوع داشتم و هر لحظه و ساعت همانند ماه و سالی سخت و دیر می‌گذشت.پدر ومادرم که از محل بستری شدنم اطلاع پیدا کرده بودند به ملاقاتم آمدند. بعد از 3 روز به بیمارستانی در شهر لندن در کشور انگلیس اعزام شدم و به مدت 50روز آنجا تحت مداوا بودم و در این مدت مجبور بودم با تحمل درد و سوزش زیاد روزانه 3 بار به حمام بروم و بدنم را شستشو کنم تا تاول ها از روی پوست بدنم جدا شوند.

وی ادامه می دهد :در مدتی که در بیمارستان انگلیس بودم وضعیت جسمانی ام روز به روز بهتر شد و بالاخره به تهران وبعد به کرمان برگشتم. هنوز به خوبی نمی‌توانستم چشمانم را باز نگه دارم، نور اذیتم می کرد.به مرور زمان زخم های چشمم برطرف شد و توانستم چشمانم را باز کنم .در این مدت از عینک دودی استفاده می کردم.

 

این جانباز شیمیایی بار دیگر عزم رفتن به جبهه را می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: سال 65 دوباره به جبهه رفتم و در عملیات‌های کربلای 4و5شرکت کردم. در واحد اطلاعات و عملیات لشگر ثارالله فعالیتم را ادامه دادم و وظیفه کارگزینی واحد را به عهده داشتم. شهیدان عزیزی همچون علی محمدی، ابراهیم هندوزاده و حسین دامغانی جزو همرزمانم و دوستانی بودند که براثر عوارض سلاح های شیمیایی در عملیات والفجر8به شهادت رسیده بودند و از طرفی شهادت برادرم باعث می شد به هیچ چیز جز حضور در جبهه فکر نکنم.

 

عوارض جسمانی

او آخرین وضعیت مجروحیتش را اینگونه شرح می دهد: سوزش چشم، مشکلات ریه، پوست از جمله عوارضی بود که بعد از جنگ گریبانگیرم شد. سال 66 ازدواج کردم و در حال حاضر 2پسر و یک دختر دارم. ناگفته نماند که همسرم از مصدومیت شیمیایی‌ام با خبر بود اما اعتقادات قلبی که داشت زندگی مشترک و ازدواج را با من آغاز کرد و البته خدا کمک کرد و توانستم بعد از پایان جنگ ادامه تحصیل بدهم و در نهایت در سال 74 فوق دیپلم نظامی را از سپاه کرمان گرفتم.

رزمنده شجاع لشگر ثارالله گفت: برادر کوچکترم در سال 61 درعملیات بیت المقدس شهید شد و عزم او را در ماندن در جبهه جزم نمود و به قول خودش باعث شد دیگر نتواند از منطقه دل بکند و به شهرش بازگردد.

 

خلیل ملک پور بعد از اولین مجروحیتش در سال 1364 در مصاحبه‌ با یک روزنامه انگلیسی گفته بود: دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند....

انتهای پیام/خ

,

وی ادامه می‌دهد: با شهیدان "مسعود دیندار" و "یدالله وزیری" در سنگر نشسته بودیم. فرمانده‌مان آمد و از آن دو بردار خواست تا برای رفتن به فاو آماده شوند. همان موقع از جایم بلند شدم و به بیرون سنگر رفتم تا به فرمانده بگویم؛ نام مرا هم در لیست اعزامی‌ها بنویسد. درست در همان لحظات هواپیمای دشمن بمباران شیمیایی را شروع کرد. باور کردنش برایم سخت بود، چون یکی از راکت‌ها در سنگر افتاد، در همان جایی اصابت کرد که من دقیقه‌ای پیش آنجا نشسته بودم و موجب شهادت آن 2همرزمانم شد.

این جانباز شیمیایی افزود: بمب‌ها موجب ریزش سقف چند سنگر بر روی سر بچه‌ها شده بود. بعضی از رزمنده‌ها درجا شهید شدند. مجروحان به عقب جبهه منتقل شدند. هیچ یک از عوارض شیمیایی تا آن لحظه معلوم نشده بودند. فکرش را هم نمی کردم که شیمیایی شده باشم. به همراه با تعدادی از بچه های گردان به خط مقدم جبهه رفتیم تا این حمله هوایی دشمن را تلافی کنیم. وقتی به منطقه رسیدیم در حالی که چند ساعتی از حمله شیمیایی گذشته بود، در حال بالارفتن از یک دکل دیده بانی، دچار حالت تهوع شدم. دوستانم که متوجه وضعیت جسمانی ام شده بودند، مرا به آن طرف اروند کنار منتقل کردند. به حمام صحرایی رفتم و بدنم را با آب سرد شستم و از آنجا به بیمارستان اهواز وسپس به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شدم.

 

اعزام مصدومین شیمیایی به لندن

ملک پور اشاره‌ای به آن روزهای سخت می‌کند و می‌افزاید: صورتم تاول‌های شدیدی زده بود، چشمانم کاملا بسته شده و هیچ جا را نمی‌دیدم، مدام حالت تهوع داشتم و هر لحظه و ساعت همانند ماه و سالی سخت و دیر می‌گذشت.پدر ومادرم که از محل بستری شدنم اطلاع پیدا کرده بودند به ملاقاتم آمدند. بعد از 3 روز به بیمارستانی در شهر لندن در کشور انگلیس اعزام شدم و به مدت 50روز آنجا تحت مداوا بودم و در این مدت مجبور بودم با تحمل درد و سوزش زیاد روزانه 3 بار به حمام بروم و بدنم را شستشو کنم تا تاول ها از روی پوست بدنم جدا شوند.

وی ادامه می دهد :در مدتی که در بیمارستان انگلیس بودم وضعیت جسمانی ام روز به روز بهتر شد و بالاخره به تهران وبعد به کرمان برگشتم. هنوز به خوبی نمی‌توانستم چشمانم را باز نگه دارم، نور اذیتم می کرد.به مرور زمان زخم های چشمم برطرف شد و توانستم چشمانم را باز کنم .در این مدت از عینک دودی استفاده می کردم.

 

این جانباز شیمیایی بار دیگر عزم رفتن به جبهه را می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: سال 65 دوباره به جبهه رفتم و در عملیات‌های کربلای 4و5شرکت کردم. در واحد اطلاعات و عملیات لشگر ثارالله فعالیتم را ادامه دادم و وظیفه کارگزینی واحد را به عهده داشتم. شهیدان عزیزی همچون علی محمدی، ابراهیم هندوزاده و حسین دامغانی جزو همرزمانم و دوستانی بودند که براثر عوارض سلاح های شیمیایی در عملیات والفجر8به شهادت رسیده بودند و از طرفی شهادت برادرم باعث می شد به هیچ چیز جز حضور در جبهه فکر نکنم.

 

عوارض جسمانی

او آخرین وضعیت مجروحیتش را اینگونه شرح می دهد: سوزش چشم، مشکلات ریه، پوست از جمله عوارضی بود که بعد از جنگ گریبانگیرم شد. سال 66 ازدواج کردم و در حال حاضر 2پسر و یک دختر دارم. ناگفته نماند که همسرم از مصدومیت شیمیایی‌ام با خبر بود اما اعتقادات قلبی که داشت زندگی مشترک و ازدواج را با من آغاز کرد و البته خدا کمک کرد و توانستم بعد از پایان جنگ ادامه تحصیل بدهم و در نهایت در سال 74 فوق دیپلم نظامی را از سپاه کرمان گرفتم.

رزمنده شجاع لشگر ثارالله گفت: برادر کوچکترم در سال 61 درعملیات بیت المقدس شهید شد و عزم او را در ماندن در جبهه جزم نمود و به قول خودش باعث شد دیگر نتواند از منطقه دل بکند و به شهرش بازگردد.

 

خلیل ملک پور بعد از اولین مجروحیتش در سال 1364 در مصاحبه‌ با یک روزنامه انگلیسی گفته بود: دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند....

انتهای پیام/خ

,

وی ادامه می‌دهد: با شهیدان "مسعود دیندار" و "یدالله وزیری" در سنگر نشسته بودیم. فرمانده‌مان آمد و از آن دو بردار خواست تا برای رفتن به فاو آماده شوند. همان موقع از جایم بلند شدم و به بیرون سنگر رفتم تا به فرمانده بگویم؛ نام مرا هم در لیست اعزامی‌ها بنویسد. درست در همان لحظات هواپیمای دشمن بمباران شیمیایی را شروع کرد. باور کردنش برایم سخت بود، چون یکی از راکت‌ها در سنگر افتاد، در همان جایی اصابت کرد که من دقیقه‌ای پیش آنجا نشسته بودم و موجب شهادت آن 2همرزمانم شد.

, .,

این جانباز شیمیایی افزود: بمب‌ها موجب ریزش سقف چند سنگر بر روی سر بچه‌ها شده بود. بعضی از رزمنده‌ها درجا شهید شدند. مجروحان به عقب جبهه منتقل شدند. هیچ یک از عوارض شیمیایی تا آن لحظه معلوم نشده بودند. فکرش را هم نمی کردم که شیمیایی شده باشم. به همراه با تعدادی از بچه های گردان به خط مقدم جبهه رفتیم تا این حمله هوایی دشمن را تلافی کنیم. وقتی به منطقه رسیدیم در حالی که چند ساعتی از حمله شیمیایی گذشته بود، در حال بالارفتن از یک دکل دیده بانی، دچار حالت تهوع شدم. دوستانم که متوجه وضعیت جسمانی ام شده بودند، مرا به آن طرف اروند کنار منتقل کردند. به حمام صحرایی رفتم و بدنم را با آب سرد شستم و از آنجا به بیمارستان اهواز وسپس به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شدم.

, . , ., .,

 

,

, ,

اعزام مصدومین شیمیایی به لندن

, اعزام مصدومین شیمیایی به لندن,

ملک پور اشاره‌ای به آن روزهای سخت می‌کند و می‌افزاید: صورتم تاول‌های شدیدی زده بود، چشمانم کاملا بسته شده و هیچ جا را نمی‌دیدم، مدام حالت تهوع داشتم و هر لحظه و ساعت همانند ماه و سالی سخت و دیر می‌گذشت.پدر ومادرم که از محل بستری شدنم اطلاع پیدا کرده بودند به ملاقاتم آمدند. بعد از 3 روز به بیمارستانی در شهر لندن در کشور انگلیس اعزام شدم و به مدت 50روز آنجا تحت مداوا بودم و در این مدت مجبور بودم با تحمل درد و سوزش زیاد روزانه 3 بار به حمام بروم و بدنم را شستشو کنم تا تاول ها از روی پوست بدنم جدا شوند.

, :, . , .,

وی ادامه می دهد :در مدتی که در بیمارستان انگلیس بودم وضعیت جسمانی ام روز به روز بهتر شد و بالاخره به تهران وبعد به کرمان برگشتم. هنوز به خوبی نمی‌توانستم چشمانم را باز نگه دارم، نور اذیتم می کرد.به مرور زمان زخم های چشمم برطرف شد و توانستم چشمانم را باز کنم .در این مدت از عینک دودی استفاده می کردم.

, :, .,

 

,  ,

, ,

این جانباز شیمیایی بار دیگر عزم رفتن به جبهه را می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: سال 65 دوباره به جبهه رفتم و در عملیات‌های کربلای 4و5شرکت کردم. در واحد اطلاعات و عملیات لشگر ثارالله فعالیتم را ادامه دادم و وظیفه کارگزینی واحد را به عهده داشتم. شهیدان عزیزی همچون علی محمدی، ابراهیم هندوزاده و حسین دامغانی جزو همرزمانم و دوستانی بودند که براثر عوارض سلاح های شیمیایی در عملیات والفجر8به شهادت رسیده بودند و از طرفی شهادت برادرم باعث می شد به هیچ چیز جز حضور در جبهه فکر نکنم.

, :, ., .,

 

,

, ,

عوارض جسمانی

, عوارض جسمانی,

او آخرین وضعیت مجروحیتش را اینگونه شرح می دهد: سوزش چشم، مشکلات ریه، پوست از جمله عوارضی بود که بعد از جنگ گریبانگیرم شد. سال 66 ازدواج کردم و در حال حاضر 2پسر و یک دختر دارم. ناگفته نماند که همسرم از مصدومیت شیمیایی‌ام با خبر بود اما اعتقادات قلبی که داشت زندگی مشترک و ازدواج را با من آغاز کرد و البته خدا کمک کرد و توانستم بعد از پایان جنگ ادامه تحصیل بدهم و در نهایت در سال 74 فوق دیپلم نظامی را از سپاه کرمان گرفتم.

, :, .,

رزمنده شجاع لشگر ثارالله گفت: برادر کوچکترم در سال 61 درعملیات بیت المقدس شهید شد و عزم او را در ماندن در جبهه جزم نمود و به قول خودش باعث شد دیگر نتواند از منطقه دل بکند و به شهرش بازگردد.

, :, .,

, ,

 

,

خلیل ملک پور بعد از اولین مجروحیتش در سال 1364 در مصاحبه‌ با یک روزنامه انگلیسی گفته بود: دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند....

, دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند...., دولت‌های غربی و سازمان ملل از حقوق بشر حرف می‌زنند، این حقوق بشر چیست و کجاست؟! در حالی که ما با دشمنی که به خاکمان تجاوز کرده، مردانه می‌جنگیم، اما او از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کند و دنیای ظاهراً متمدن شما حتی جنایاتش را محکوم هم نمی کند....,

انتهای پیام/خ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه