logo
چهارشنبه 22 مهر 1405 | چهارشنبه 14 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

بودن فقط برای خدا چگونه درک می شود

بودن فقط برای خدا چگونه درک می شود
‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)سید حسن فلسفی طلب؛

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو), سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

انتهای پیام/ر

,

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم که محکم جاهلی بود

,

هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:

,

آب دریا را گر نتوان کشید   هم به قدر تشنگی باید چشید

,

 و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،‌انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟

,

اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟

,

اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :

,

ای گمشدگان که در پی خدائید ،‌خود آیید    بیرون ز شما نیست شمائید شمائید

,

انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:

,

جان گشاید سوی بالا بالها    در زده تن در زمین چنگالها

,

قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :

,

ای خنک جانی که عیب خود بدید   هر که عیبی گفت آن به خود خرید

,

ز آنکه نیم او از عیبستان بدست    و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست

,

انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،‌معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت

,

اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:

,

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان بر زدم

,

مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم

,

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  کلُ شئٍ هالک الا وجهه

,

حمله دیگر بمیرم از بشر    تا بر آرم از ملایک پرّ و سر

,

بار دیگر از ملک قربان شوم  آنچه در وهم ناید آن شوم

,

انتهای پیام/ر

,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه