logo
جمعه 24 مهر 1405 | جمعه 16 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

داستان سقوط پهلوی به روایت زنان دربار(1)

فرح دیبا: این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می‌کرد غیرقابل انکار است

فرح دیبا: این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می‌کرد غیرقابل انکار است
فرح در سلسله مصاحبه‌هایی که با نشریات مختلف انجام داده است پرده از افکار خاندان منحوس پهلوی و اتفاقات پشت پرده این ستمکاران برداشته است؛ به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می‌کنند، نشان می‌دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از طنین یاس، بسیاری از نویسندگان خاطرات دوران پهلوی که از اعضای خانواده منحوس سلطنتی و یا از نزدیکان به این خانواده بوده‌اند کوشیده‌اند، ضمن بیان خاطراتشان با تحریف بخشی از حوادث و رویدادهای تاریخی - اجتماعی گذشته خود را مبری از هرگونه لغزش و جرم و جنایت، معرفی و گناه رویدادهای ویرانگر و شکست‌های مهلک مملکت را به گردن دیگران بیندازند اما در لابلای صفحات کتاب‌ها و نوشته‌های آنها به راحتی می‌توان رگه‌هایی از حقایق را پیدا کرد و با مقایسه و تطبیق این آثار و نوشته‌ها، مطالب با اهمیت و مستندی را در مورد حقانیت خیزش مردم مسلمان ایران بیرون کشید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , طنین یاس, بسیاری از نویسندگان خاطرات دوران پهلوی که از اعضای خانواده منحوس سلطنتی و یا از نزدیکان به این خانواده بوده‌اند کوشیده‌اند، ضمن بیان خاطراتشان با تحریف بخشی از حوادث و رویدادهای تاریخی - اجتماعی گذشته خود را مبری از هرگونه لغزش و جرم و جنایت، معرفی و گناه رویدادهای ویرانگر و شکست‌های مهلک مملکت را به گردن دیگران بیندازند اما در لابلای صفحات کتاب‌ها و نوشته‌های آنها به راحتی می‌توان رگه‌هایی از حقایق را پیدا کرد و با مقایسه و تطبیق این آثار و نوشته‌ها، مطالب با اهمیت و مستندی را در مورد حقانیت خیزش مردم مسلمان ایران بیرون کشید., بسیاری از نویسندگان خاطرات دوران پهلوی که از اعضای خانواده منحوس سلطنتی و یا از نزدیکان به این خانواده بوده‌اند کوشیده‌اند، ضمن بیان خاطراتشان با تحریف بخشی از حوادث و رویدادهای تاریخی - اجتماعی گذشته خود را مبری از هرگونه لغزش و جرم و جنایت، معرفی و گناه رویدادهای ویرانگر و شکست‌های مهلک مملکت را به گردن دیگران بیندازند اما در لابلای صفحات کتاب‌ها و نوشته‌های آنها به راحتی می‌توان رگه‌هایی از حقایق را پیدا کرد و با مقایسه و تطبیق این آثار و نوشته‌ها، مطالب با اهمیت و مستندی را در مورد حقانیت خیزش مردم مسلمان ایران بیرون کشید.,

 

یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.

 

به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.

 

از  فرح دیبا در کتاب دختر یتیم نقل شده است:

وقتی دولت شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری – رئیس بی عرضه ستاد بزرگ ارتشتاران – در رأس یک کابینه نظامی قرار گرفت و وزارتخانه ها را به دست یک مشت بی عرضه تر از خودش سپرد.

البته باید بگویم اویسی علاقمند بود نخست وزیر شود و آن طور که ما بعدها از افراد موثق شنیدیم، فتنه 13 آبان جلوی دانشگاه و آتش زدن سفارت انگلستان زیر سر او بوده و اویسی دنبال این هدف بوده که با بحرانی کردن اوضاع، شرایط سقوط دولت شریف امامی را به وجود بیاورد و خودش به نخست وزیری برسد. اما چون گزارش هایی داشتیم که نشان می داد اویسی با قدرت های خارجی تماس گرفته و حمایت آن ها را برای انجام یک کودتای نظایم جلب کرده است، محمدرضا او را نادیده گرفت و زمام امور را به دست پیرمرد فرتوتی مانند ازهاری داد. او یک ژنرال چهار ستاره بود که تظاهر کنندگان در خیابان ها او را الاغ چهار ستاره می نامیدند.!

 

من همان شب علت انتصاب ازهاری را از محمدرضا پرسیدم و همسر فقیدم گفت: ترجیح می دهد توسط انقلاب مردم ساقط شود و نه به دست یک سرباز بی سواد خون ریز مانند اویسی!

 

محمدرضا معتقد بود اگر زمام امور را به دست اویسی بدهد، او سریعا دست به کودتای نظامی خواهد زد و برای ساکت کردن کشور حتی ممکن است شاه مملکت را به جوخه اعدام بسیپارد در حالی که هنوز شانس کنار آمدن با انقلابیون وجود دارد.

 

همزمان با اعلام تشکیل دولت ازهاری، محمدرضا از رادیو- تلویزیون نطق کوتاهی ایراد کرد و گفت برای جلوگیری از اضمحلال مملکت چون تشکیل یک حکومت ائتلافی میسر نیست، به ناچار یک دولت موقت نظامی برقرار کرده است تا نظم را به کشور بازگرداند.

 

از نخستین اقدامات دولت ازهاری، دستگیری گروهی از مقامات ارشد، من جمله امیرعباس هویدا بود.

 

من علاقه ای به هویدا نداشتم، اما در طول سیزده سال نخست وزیری اش همواره یک سگ با وفا کفش های محمدرضا و مرا می بوسید. او با آن شکمبه اش(!) طرز سلوکش، آن گل ارکیده روی یقه اش و عصا و پیپش بیشتر به یک کاریکاتور مضحک شبیه بود تا به یک سیاستمدار.

 

هویدا سیزده سال ما را در بی خبری نگه داشت و در ترویج فساد کوشید. در ایران، همه چیز داشت فرو می ریخت.

 

محمدرضا خود را حسابی باخته بود و می گفت می دانم که نوبت من به سرآمده است. ولی می خواست در این لحظات آخر، کاری کند که شاید سلطنت برای پسرش محفوظ بماند.

 

محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.

 

محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......

 

هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»

 

پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.

 

این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.

 

ادامه دارد....

انتهای پیام/خ

,

 

یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.

 

به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.

 

از  فرح دیبا در کتاب دختر یتیم نقل شده است:

وقتی دولت شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری – رئیس بی عرضه ستاد بزرگ ارتشتاران – در رأس یک کابینه نظامی قرار گرفت و وزارتخانه ها را به دست یک مشت بی عرضه تر از خودش سپرد.

البته باید بگویم اویسی علاقمند بود نخست وزیر شود و آن طور که ما بعدها از افراد موثق شنیدیم، فتنه 13 آبان جلوی دانشگاه و آتش زدن سفارت انگلستان زیر سر او بوده و اویسی دنبال این هدف بوده که با بحرانی کردن اوضاع، شرایط سقوط دولت شریف امامی را به وجود بیاورد و خودش به نخست وزیری برسد. اما چون گزارش هایی داشتیم که نشان می داد اویسی با قدرت های خارجی تماس گرفته و حمایت آن ها را برای انجام یک کودتای نظایم جلب کرده است، محمدرضا او را نادیده گرفت و زمام امور را به دست پیرمرد فرتوتی مانند ازهاری داد. او یک ژنرال چهار ستاره بود که تظاهر کنندگان در خیابان ها او را الاغ چهار ستاره می نامیدند.!

 

من همان شب علت انتصاب ازهاری را از محمدرضا پرسیدم و همسر فقیدم گفت: ترجیح می دهد توسط انقلاب مردم ساقط شود و نه به دست یک سرباز بی سواد خون ریز مانند اویسی!

 

محمدرضا معتقد بود اگر زمام امور را به دست اویسی بدهد، او سریعا دست به کودتای نظامی خواهد زد و برای ساکت کردن کشور حتی ممکن است شاه مملکت را به جوخه اعدام بسیپارد در حالی که هنوز شانس کنار آمدن با انقلابیون وجود دارد.

 

همزمان با اعلام تشکیل دولت ازهاری، محمدرضا از رادیو- تلویزیون نطق کوتاهی ایراد کرد و گفت برای جلوگیری از اضمحلال مملکت چون تشکیل یک حکومت ائتلافی میسر نیست، به ناچار یک دولت موقت نظامی برقرار کرده است تا نظم را به کشور بازگرداند.

 

از نخستین اقدامات دولت ازهاری، دستگیری گروهی از مقامات ارشد، من جمله امیرعباس هویدا بود.

 

من علاقه ای به هویدا نداشتم، اما در طول سیزده سال نخست وزیری اش همواره یک سگ با وفا کفش های محمدرضا و مرا می بوسید. او با آن شکمبه اش(!) طرز سلوکش، آن گل ارکیده روی یقه اش و عصا و پیپش بیشتر به یک کاریکاتور مضحک شبیه بود تا به یک سیاستمدار.

 

هویدا سیزده سال ما را در بی خبری نگه داشت و در ترویج فساد کوشید. در ایران، همه چیز داشت فرو می ریخت.

 

محمدرضا خود را حسابی باخته بود و می گفت می دانم که نوبت من به سرآمده است. ولی می خواست در این لحظات آخر، کاری کند که شاید سلطنت برای پسرش محفوظ بماند.

 

محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.

 

محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......

 

هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»

 

پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.

 

این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.

 

ادامه دارد....

انتهای پیام/خ

,

 

یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.

 

به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.

 

از  فرح دیبا در کتاب دختر یتیم نقل شده است:

وقتی دولت شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری – رئیس بی عرضه ستاد بزرگ ارتشتاران – در رأس یک کابینه نظامی قرار گرفت و وزارتخانه ها را به دست یک مشت بی عرضه تر از خودش سپرد.

البته باید بگویم اویسی علاقمند بود نخست وزیر شود و آن طور که ما بعدها از افراد موثق شنیدیم، فتنه 13 آبان جلوی دانشگاه و آتش زدن سفارت انگلستان زیر سر او بوده و اویسی دنبال این هدف بوده که با بحرانی کردن اوضاع، شرایط سقوط دولت شریف امامی را به وجود بیاورد و خودش به نخست وزیری برسد. اما چون گزارش هایی داشتیم که نشان می داد اویسی با قدرت های خارجی تماس گرفته و حمایت آن ها را برای انجام یک کودتای نظایم جلب کرده است، محمدرضا او را نادیده گرفت و زمام امور را به دست پیرمرد فرتوتی مانند ازهاری داد. او یک ژنرال چهار ستاره بود که تظاهر کنندگان در خیابان ها او را الاغ چهار ستاره می نامیدند.!

 

من همان شب علت انتصاب ازهاری را از محمدرضا پرسیدم و همسر فقیدم گفت: ترجیح می دهد توسط انقلاب مردم ساقط شود و نه به دست یک سرباز بی سواد خون ریز مانند اویسی!

 

محمدرضا معتقد بود اگر زمام امور را به دست اویسی بدهد، او سریعا دست به کودتای نظامی خواهد زد و برای ساکت کردن کشور حتی ممکن است شاه مملکت را به جوخه اعدام بسیپارد در حالی که هنوز شانس کنار آمدن با انقلابیون وجود دارد.

 

همزمان با اعلام تشکیل دولت ازهاری، محمدرضا از رادیو- تلویزیون نطق کوتاهی ایراد کرد و گفت برای جلوگیری از اضمحلال مملکت چون تشکیل یک حکومت ائتلافی میسر نیست، به ناچار یک دولت موقت نظامی برقرار کرده است تا نظم را به کشور بازگرداند.

 

از نخستین اقدامات دولت ازهاری، دستگیری گروهی از مقامات ارشد، من جمله امیرعباس هویدا بود.

 

من علاقه ای به هویدا نداشتم، اما در طول سیزده سال نخست وزیری اش همواره یک سگ با وفا کفش های محمدرضا و مرا می بوسید. او با آن شکمبه اش(!) طرز سلوکش، آن گل ارکیده روی یقه اش و عصا و پیپش بیشتر به یک کاریکاتور مضحک شبیه بود تا به یک سیاستمدار.

 

هویدا سیزده سال ما را در بی خبری نگه داشت و در ترویج فساد کوشید. در ایران، همه چیز داشت فرو می ریخت.

 

محمدرضا خود را حسابی باخته بود و می گفت می دانم که نوبت من به سرآمده است. ولی می خواست در این لحظات آخر، کاری کند که شاید سلطنت برای پسرش محفوظ بماند.

 

محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.

 

محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......

 

هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»

 

پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.

 

این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.

 

ادامه دارد....

انتهای پیام/خ

,

 

یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.

 

به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.

 

از  فرح دیبا در کتاب دختر یتیم نقل شده است:

وقتی دولت شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری – رئیس بی عرضه ستاد بزرگ ارتشتاران – در رأس یک کابینه نظامی قرار گرفت و وزارتخانه ها را به دست یک مشت بی عرضه تر از خودش سپرد.

البته باید بگویم اویسی علاقمند بود نخست وزیر شود و آن طور که ما بعدها از افراد موثق شنیدیم، فتنه 13 آبان جلوی دانشگاه و آتش زدن سفارت انگلستان زیر سر او بوده و اویسی دنبال این هدف بوده که با بحرانی کردن اوضاع، شرایط سقوط دولت شریف امامی را به وجود بیاورد و خودش به نخست وزیری برسد. اما چون گزارش هایی داشتیم که نشان می داد اویسی با قدرت های خارجی تماس گرفته و حمایت آن ها را برای انجام یک کودتای نظایم جلب کرده است، محمدرضا او را نادیده گرفت و زمام امور را به دست پیرمرد فرتوتی مانند ازهاری داد. او یک ژنرال چهار ستاره بود که تظاهر کنندگان در خیابان ها او را الاغ چهار ستاره می نامیدند.!

 

من همان شب علت انتصاب ازهاری را از محمدرضا پرسیدم و همسر فقیدم گفت: ترجیح می دهد توسط انقلاب مردم ساقط شود و نه به دست یک سرباز بی سواد خون ریز مانند اویسی!

 

محمدرضا معتقد بود اگر زمام امور را به دست اویسی بدهد، او سریعا دست به کودتای نظامی خواهد زد و برای ساکت کردن کشور حتی ممکن است شاه مملکت را به جوخه اعدام بسیپارد در حالی که هنوز شانس کنار آمدن با انقلابیون وجود دارد.

 

همزمان با اعلام تشکیل دولت ازهاری، محمدرضا از رادیو- تلویزیون نطق کوتاهی ایراد کرد و گفت برای جلوگیری از اضمحلال مملکت چون تشکیل یک حکومت ائتلافی میسر نیست، به ناچار یک دولت موقت نظامی برقرار کرده است تا نظم را به کشور بازگرداند.

 

از نخستین اقدامات دولت ازهاری، دستگیری گروهی از مقامات ارشد، من جمله امیرعباس هویدا بود.

 

من علاقه ای به هویدا نداشتم، اما در طول سیزده سال نخست وزیری اش همواره یک سگ با وفا کفش های محمدرضا و مرا می بوسید. او با آن شکمبه اش(!) طرز سلوکش، آن گل ارکیده روی یقه اش و عصا و پیپش بیشتر به یک کاریکاتور مضحک شبیه بود تا به یک سیاستمدار.

 

هویدا سیزده سال ما را در بی خبری نگه داشت و در ترویج فساد کوشید. در ایران، همه چیز داشت فرو می ریخت.

 

محمدرضا خود را حسابی باخته بود و می گفت می دانم که نوبت من به سرآمده است. ولی می خواست در این لحظات آخر، کاری کند که شاید سلطنت برای پسرش محفوظ بماند.

 

محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.

 

محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......

 

هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»

 

پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.

 

این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.

 

ادامه دارد....

انتهای پیام/خ

,

 

,

یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.

, یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند., یکی از این افراد فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی است در مصاحبات مفصل و پرشمار خود با مطبوعات کشورهای اروپایی، آفریقایی و آمریکایی در عین حال که می خواهد خود و همسرش را مبری از گناه نشان دهد به دنبال مقصر در سقوط پلهوی می گردد از این رو روایتی متفاوت را ارائه می کند که دانستن بخشی از آن می تواند ما را با روزگار دربار و آنچه از توطئه در آن می گذشته است، آشنا کند.,

 

,

به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.

, به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است., به راستی نوع گویش و تعاریفی که این خاندان از مستخدمین و نوکران سیاسی خود می کنند نشان می دهد که چه میزان خودآگاهی از وضعیت نابسامان مملکت داشته و سران مملکت ایران را چه شخصیت‌های بی‌اصالت و بی آبرویی تشکیل می‌دانند و سردسته آنها محمدرضا پهلوی بوده است.,

 

,

از  فرح دیبا در کتاب دختر یتیم نقل شده است:

,

وقتی دولت شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری – رئیس بی عرضه ستاد بزرگ ارتشتاران – در رأس یک کابینه نظامی قرار گرفت و وزارتخانه ها را به دست یک مشت بی عرضه تر از خودش سپرد.

,

البته باید بگویم اویسی علاقمند بود نخست وزیر شود و آن طور که ما بعدها از افراد موثق شنیدیم، فتنه 13 آبان جلوی دانشگاه و آتش زدن سفارت انگلستان زیر سر او بوده و اویسی دنبال این هدف بوده که با بحرانی کردن اوضاع، شرایط سقوط دولت شریف امامی را به وجود بیاورد و خودش به نخست وزیری برسد. اما چون گزارش هایی داشتیم که نشان می داد اویسی با قدرت های خارجی تماس گرفته و حمایت آن ها را برای انجام یک کودتای نظایم جلب کرده است، محمدرضا او را نادیده گرفت و زمام امور را به دست پیرمرد فرتوتی مانند ازهاری داد. او یک ژنرال چهار ستاره بود که تظاهر کنندگان در خیابان ها او را الاغ چهار ستاره می نامیدند.!

,

 

,

من همان شب علت انتصاب ازهاری را از محمدرضا پرسیدم و همسر فقیدم گفت: ترجیح می دهد توسط انقلاب مردم ساقط شود و نه به دست یک سرباز بی سواد خون ریز مانند اویسی!

,

 

,

محمدرضا معتقد بود اگر زمام امور را به دست اویسی بدهد، او سریعا دست به کودتای نظامی خواهد زد و برای ساکت کردن کشور حتی ممکن است شاه مملکت را به جوخه اعدام بسیپارد در حالی که هنوز شانس کنار آمدن با انقلابیون وجود دارد.

,

 

,

همزمان با اعلام تشکیل دولت ازهاری، محمدرضا از رادیو- تلویزیون نطق کوتاهی ایراد کرد و گفت برای جلوگیری از اضمحلال مملکت چون تشکیل یک حکومت ائتلافی میسر نیست، به ناچار یک دولت موقت نظامی برقرار کرده است تا نظم را به کشور بازگرداند.

,

 

,

از نخستین اقدامات دولت ازهاری، دستگیری گروهی از مقامات ارشد، من جمله امیرعباس هویدا بود.

,

 

,

من علاقه ای به هویدا نداشتم، اما در طول سیزده سال نخست وزیری اش همواره یک سگ با وفا کفش های محمدرضا و مرا می بوسید. او با آن شکمبه اش(!) طرز سلوکش، آن گل ارکیده روی یقه اش و عصا و پیپش بیشتر به یک کاریکاتور مضحک شبیه بود تا به یک سیاستمدار.

,

 

,

هویدا سیزده سال ما را در بی خبری نگه داشت و در ترویج فساد کوشید. در ایران، همه چیز داشت فرو می ریخت.

,

 

,

محمدرضا خود را حسابی باخته بود و می گفت می دانم که نوبت من به سرآمده است. ولی می خواست در این لحظات آخر، کاری کند که شاید سلطنت برای پسرش محفوظ بماند.

,

, , ,

 

,

محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.

, محمدرضا در این روزهای پایانی واقعا به این نتیجه رسیده بود که عامل اصلی بدبختی های او هویدا بوده است. به همین خاطر دستور داد او را به زندان بیندازند. ابتدا او و دوستانش را به پادگان دژبان مرکز در جمشیدآباد تهران بردند و در زندان شماره یک محبوس ساختند، اما مدتی بعد هویدا را از آن ها جدا کرده و به روستایی در شمال تهران به نام « شیان» بردند که ساواک در آنجا یک اقامتگاه مخصوص داشت.,

 

,

محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......

, محمدرضا از دستگیری و زندانی شدن هویدا خوشحال بود و مرتب می گفت: « بالاخره این پدرسگ را بازداشت کردم!»......,

 

,

هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»

, هویدا در دیدار با ناصر مقدم به او گفته بود: « اعلیحضرت می خواهند مرا قربانی کنند تا سلطنت نجات پیدا کند، اشکالی ندارد. اگر حکومت و قدرت ایشان با قربانی کردن من احیا می شود، حرفی ندارم اما مشکل اینجاست که قدرت های حامی علیحضرت در غرب، دسته جمعی تصمیم به برکناری اعلیحضرت گرفته اند...»,

 

,

پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.

, پس از دستگیری هویدا، خالی شدن پیرامون اعلیحضرت شروع شد. مسئولین سال های گذشته همه به وحشت افتادند و فکر می کردند، وقتی پادشاه سرسپرده نوکر خود را به زندان می اندازه، حساب آن ها دیگر کاملا پاک پاک است.,

 

,

این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.

, این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد، غیرقابل انکار است.,

 

,

ادامه دارد....

, ادامه دارد....,

انتهای پیام/خ

, انتهای پیام/خ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه