logo
چهارشنبه 22 مهر 1405 | چهارشنبه 14 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

گچساران؛ شهری پر از زخم ها و دل های سوخته است

گچساران؛ شهری پر از زخم ها و دل های سوخته است
شهرخسته و مغموم، پیچیده در لفافه ی فقر، آنچنان سوز محرومیت بر چروک جاده هایش سنباده می زند که ترکهایش به لب های خشکیده و دستان پینه بسته کارگران بومی کمپانی می ماند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو) نرگس احمدپور؛ شهرخسته و مغموم، پیچیده در لفافه ی فقر، آنچنان سوز محرومیت بر چروک جاده هایش سنباده می زند که ترکهایش به لب های خشکیده و دستان پینه بسته کارگران بومی کمپانی می ماند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

 

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

 

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

 

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

 

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

 

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

 

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

 

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

 

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

 

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

 

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

 

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

انتهای پیام/ش

,

 

,

شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شب های آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتک های خسته است.

, .,

 

,

آدم های آدمنما! پوتین اجباری به پا،سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند و باز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها و تن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد.

, .,

 

,

این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شب های زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند و همچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .

,

 

,

در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند و نور با نگاه پیوند می خورد و آیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت و شرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند و در همنشینی با عالمان دین.

, .,

 

,

اصناف و فرهنگیان شهر همگی شب های رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات و مبارزه را باهم زمزمه می کنند و اینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.

,

 

,

مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون و روشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی ،حاج محمد و دیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.

, .,

, ,

کارکنان نفت اعتصاب می کنند و آیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست و برای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت،شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند و مریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف و بازاریان و کارگران معتصب گوش به سخنان مرد فرهیخته ی دیار و فرهنگیان و دانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه و همه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .

, .,

 

,

جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان(ع)است.زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است.

,

 

,

شهر یکپارچه همصدا و هم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه. هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .

, .,

 

,

روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان ،اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی و هیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی و سرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.

, .,

, ,

اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر،مردمانی فریبکار و اندک سوار بر  وانت باری حامل زنان مفسده با شعار جاوید شاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگ پراکنی و چماق زنی می کنند و فریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » و مسجد حریم امن می شود.

, .,

 

,

مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجد یورش می برند،این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگبار به گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.و تنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.

, .,

 

,

فریاد مبارزین و صدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد و جمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود. آن سوتر کودک هراسان سید بهبهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .

, .,

 

,

شهر یکپارچه آتش و خشم است و آغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد و با خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترین های سرزمین خورشید است.

, .,

انتهای پیام/ش

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه