به گزارش خبرنگار بین الملل شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ پیشروی انصارالله در سواحل غربی یمن و تصرف جزایر راهبردی در جنوب دریای سرخ، بابالمندب را از یک جبهه فرعی به یکی از نقاط تعیینکننده جنگ منطقهای تبدیل کرده است؛ تحولی که همزمان با تداوم فشار بر تنگه هرمز و اختلال در مسیرهای صادرات نفت عربستان، میتواند معادله فشار بر ایران را تغییر داده و هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
بابالمندب دیگر یک جبهه فرعی نیست
تحولات چند روز اخیر در یمن، سرعت متفاوتی نسبت به هفتههای گذشته پیدا کرده است. انصارالله علاوه بر پیشروی در امتداد ساحل غربی یمن و تصرف بندر المخا، کنترل جزیره میون در دهانه بابالمندب را در اختیار گرفته و روز گذشته نیز از تصرف جزایر ذُقر، حنیش بزرگ و حنیش کوچک خبر داده است.
گزارشهای بینالمللی نیز این پیشرویها را تأیید کردهاند و رویترز امروز از تثبیت موقعیت حوثیها در بخش قابل توجهی از ساحل دریای سرخ و افزایش کنترل آنها بر مسیر منتهی به بابالمندب خبر داده است.
اهمیت این اتفاق صرفاً در وسعت مناطق تصرفشده نیست؛ بلکه در جغرافیای آنها است. بابالمندب یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند و هرگونه افزایش ناامنی در آن میتواند مستقیماً بر حملونقل کالا و انرژی اثر بگذارد.
حوثیها چگونه هزینه جنگ را بالا میبرند؟
ممکن است در نگاه اول، تحولات یمن ارتباط مستقیمی با جنگ ایران و آمریکا نداشته باشد؛ اما زمانی که نقشه منطقه را کنار هم قرار دهیم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد.
در شمال، تنگه هرمز تحت تأثیر رویارویی ایران و آمریکا قرار دارد و در جنوب غربی، بابالمندب به نقطه فشار جدید تبدیل شده است.
به این ترتیب، یک مسیر دریایی واحد دیگر مسئله اصلی نیست؛ بلکه زنجیرهای از گلوگاههای دریایی و زیرساختهای انرژی همزمان در معرض بحران قرار گرفتهاند.
این وضعیت برای آمریکا اهمیت ویژهای دارد، زیرا واشنگتن برای ادامه فشار بر ایران ناچار است هزینه حفظ امنیت مسیرهای دریایی و حمایت از متحدان خود را نیز محاسبه کند.
عربستان؛ هدفی در میان دو گلوگاه
بیشترین فشار در این میان متوجه عربستان سعودی است. ریاض تلاش کرده بود با استفاده از زیرساختهای زمینی و مسیرهای جایگزین، وابستگی صادرات نفت خود به تنگه هرمز را کاهش دهد. یکی از مهمترین این زیرساختها، خط لوله شرق به غرب عربستان است که نفت را از منطقه شرقی این کشور به سواحل دریای سرخ منتقل میکند.
اما اکنون خود این مسیر نیز با حمله مواجه شده و در کنار آن، پیشروی انصارالله در سواحل دریای سرخ و نزدیکی بابالمندب، مسیر جایگزین عربستان را نیز تحت فشار قرار داده است.
رویترز گزارش داده است که حمله به خط لوله شرق به غرب، آن را از مدار خارج کرده و معاملهگران هشدار دادهاند تداوم این اختلال میتواند تا حدود ۴ درصد عرضه جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد؛ در همین حال، پیشروی حوثیها فشار بیشتری بر صادرات نفت عربستان وارد کرده است.
بنابراین، مسئله برای ریاض دیگر فقط امنیت مرزهای جنوبی نیست؛ زنجیره صادرات انرژی عربستان در دو سوی جغرافیای منطقه با تهدید مواجه شده است.
چرا آمریکا مستقیماً وارد یمن نمیشود؟
در همین نقطه، یکی از مهمترین بخشهای معادله جدید خود را نشان میدهد.
رویترز امروز گزارش داده است که عربستان از آمریکا درخواست مداخله نظامی مستقیم کرده، اما واشنگتن تاکنون در برابر این درخواست مقاومت کرده و حمایت اطلاعاتی را به مداخله مستقیم ترجیح داده است؛ هرچند فرماندهی مرکزی آمریکا گزارش مربوط به خودداری از حمایت را رد کرده است. این وضعیت نشان میدهد واشنگتن با یک انتخاب دشوار روبهروست.
ورود مستقیم آمریکا به جنگ یمن میتواند جبهه جدیدی را برای نیروهای آمریکایی ایجاد کند؛ اما عدم ورود نیز به معنای افزایش فشار بر عربستان و تهدید مسیرهای انرژی و تجارت خواهد بود.
در واقع، انصارالله با تحمیل هزینهای نسبتاً محدودتر میتواند آمریکا را در برابر یک تصمیم پرهزینه قرار دهد.
از هرمز تا بابالمندب؛ یک معادله دریایی جدید
اهمیت تحولات یمن زمانی بیشتر میشود که آن را کنار وضعیت هرمز قرار دهیم. تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و بابالمندب نیز در مسیر تجارت میان آسیا و اروپا قرار دارد. اگر هر دو مسیر همزمان با افزایش ریسک مواجه شوند، انعطاف بازار جهانی انرژی و تجارت کاهش پیدا میکند.
گزارشهای بازار نفت در روزهای اخیر نیز نشان میدهد این نگرانی صرفاً نظری نیست. قیمت نفت در واکنش به نگرانی درباره اختلال عرضه و تهدید مسیرهای دریایی افزایش یافته و امروز نیز نفت برنت در محدوده بالای ۱۰۰ دلار معامله شده است. به بیان سادهتر، جنگ از میدان نبرد به مسیرهای انتقال انرژی کشیده شده است.
هر کشتی که مجبور به تغییر مسیر شود، هر نفتکشی که با افزایش ریسک مواجه شود و هر خط لولهای که از مدار خارج شود، بخشی از هزینه بحران را به بازار جهانی منتقل میکند.
«اهرم ایران» دقیقاً کجاست؟
در اینجا باید میان «کنترل مستقیم» و «اهرم راهبردی» تفاوت گذاشت. ایران کنترل بابالمندب را در اختیار ندارد و انصارالله نیز بازیگری یمنی با محاسبات و ساختار مستقل خود است. اما از منظر راهبردی، هرچه فشار بر مسیرهای انرژی و تجارت متحدان آمریکا افزایش پیدا کند، هزینه ادامه فشار بر ایران نیز افزایش خواهد یافت.
گزارشهای جدید نیز از همزمانی فشار حوثیها بر عربستان با اختلال در مسیرهای نفتی این کشور خبر میدهند. رویترز از حملات جدید حوثیها به اهداف سعودی و تثبیت مواضع آنها در ساحل دریای سرخ خبر داده است.
بنابراین «اهرم تازه ایران» را باید در همین همزمانی جبههها دید؛ نه به معنای فرماندهی مستقیم تهران بر بابالمندب، بلکه به معنای شکلگیری محیطی که در آن فشار علیه ایران میتواند برای آمریکا و متحدانش هزینههای متقابل ایجاد کند.
بابالمندب؛ پاشنه آشیل صادرات نفت عربستان
پیشروی اخیر حوثیها یک پیام دیگر هم برای عربستان دارد: مسیرهای جایگزین همیشه امن نیستند.
ریاض سالها تلاش کرده است وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد. اما اکنون در شرایطی قرار گرفته که هم هرمز با بحران مواجه است و هم مسیر دریای سرخ و بابالمندب در معرض تهدید قرار گرفتهاند.
این همان نقطهای است که برتری نظامی به تنهایی نمیتواند مشکل را حل کند.
عربستان میتواند حملات هوایی را افزایش دهد، اما اگر نتواند امنیت مسیر صادرات نفت خود را تضمین کند، فشار نظامی الزاماً به بازگشت امنیت اقتصادی منجر نخواهد شد.
در مقابل، حوثیها با استفاده از جغرافیای ساحلی، جزایر و توان موشکی و پهپادی خود تلاش میکنند هزینه حضور و فعالیت طرف مقابل را افزایش دهند.
یک جبهه، چند پیامد
البته تحولات یمن تنها پیامد نظامی ندارد. رویترز امروز از آوارگی بیش از ۱۰۰ هزار نفر در پی تشدید درگیریها خبر داده است؛ موضوعی که نشان میدهد ادامه این روند، علاوه بر پیامدهای امنیتی و اقتصادی، بحران انسانی یمن را نیز تشدید کرده است. اما از منظر جنگ منطقهای، اهمیت اصلی اتفاقات اخیر در جای دیگری است.
انصارالله اکنون در موقعیتی قرار گرفته که جغرافیای یمن را به یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت جهانی پیوند میدهد.
در نتیجه، هرگونه درگیری در غرب یمن دیگر صرفاً یک مسئله داخلی یا حتی صرفاً یک پرونده سعودی ـ یمنی نیست.
جنگی که هزینههایش در حال جابهجایی است
آمریکا در آغاز جنگ تلاش داشت با برتری نظامی، فشار را بر ایران متمرکز کند؛ اما گسترش جبههها نشان میدهد این فشار میتواند به صورت زنجیرهای به متحدان واشنگتن بازگردد.
هرمز، بابالمندب، خط لوله شرق به غرب عربستان و مسیرهای صادرات انرژی اکنون در یک تصویر واحد قرار گرفتهاند.
در چنین شرایطی، واشنگتن برای ادامه فشار علیه ایران باید نه فقط توان نظامی ایران، بلکه هزینه تأمین امنیت متحدان و مسیرهای انرژی آنها را نیز محاسبه کند. و این شاید مهمترین تغییر معادله باشد: هرچه جبهههای دریایی بیشتر شوند، هزینه جنگ برای آمریکا از یک هزینه نظامی صرف به یک هزینه اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.
بابالمندب هنوز به معنای «هرمز دوم» نیست و انصارالله نیز به معنای دقیق کلمه کنترل کامل این آبراه را در اختیار ندارد؛ اما تحولات روزهای اخیر نشان داده است که این تنگه دیگر نمیتواند در محاسبات جنگ نادیده گرفته شود.
اکنون از هرمز تا بابالمندب، مسئله اصلی فقط این نیست که چه کسی کدام ساحل یا جزیره را در اختیار دارد؛ مسئله این است که چه کسی میتواند هزینه عبور، تجارت و انرژی را برای طرف مقابل بالا ببرد.
در این معادله، پیشروی انصارالله در جنوب دریای سرخ یک تحول محلی نیست؛ اهرم تازهای است که میتواند بخشی از فشار جنگ را از ایران به آمریکا و متحدانش منتقل کند.
ارسال دیدگاه