logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

شهید جاویدالاثر

روایت مادر شهید کهگیلویه و بویراحمدی که 33 سال بر سر قبر خالی پسر گریه می کند

روایت مادر شهید کهگیلویه و بویراحمدی که 33 سال بر سر قبر خالی پسر گریه می کند
بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو) دفاع مقدس آلبومی است از انسان های متفاوت در مقاطع سنی گوناگون با اندیشه های متعالی، دلی دریایی و اراده ای دنیایی، که مرگ را شرمنده شهادت و صبوری خود کرده اند و سمبلی از شکیبایی و پایداری بودند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو) , سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو), .,

گنج های با ارزش، آب حیات و آرزوهای بزرگ الهی و اوج زیبایی ها گاهی در ندیدن ها و نرسیدن هایشان جلوه ای دیگر دارند؛ بعضی از بودها نابود می شوند و بعضی از نابودهاف بودنی های همیشگی هستند.

,

سرحلقه شهدای مفقود، شهیده بقیع است و خوش به حال «محمد حسین رست» که دو نام نیکوی محمد و حسین را داشت، از خویش رست و به خدا پیوست و از شهدایی شد که در سلک فاطمیون قرار گرفت.

, . ,

شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست» در سال 1339 در نظر آباد چیتاب چشم به جهان گشود. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش با موفقیت طی کرد و از جمله شاگردان باهوش بود و پشتکار خاصی داشت و موفق به اخذ دیپلم شد.

وی انسانی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. مکارم اخلاقی و سجایای انسانی اش زبانزد همگان بود و بزرگی و خوش سرانجامی در ناصیه اش پیدا بود. توجه ویژه ای  به نماز اول داشت. در مزاسم عزاداری به ویژه عاشورا شکرتی فعال داشت و به نهضت حسینی عشق می ورزید.

از دوستان بسیار صمیمی اش که خلعت سرخ شهادت را پوشیدند می توان به شهید پایدار و شهیدان الله کرم، خرسندیان اشاره کرد.

بنا به علاقه و عشق درونی که به امام(ره) و عزمی که در جهاد و مبارزه داشت، گمشده خود را در سپاه پاسداران یافت و در سال های آغازین جنگ لباس مقدس پاسداری را زیب قامت خویش کرد و سرانجام این پرستوی مهاجر، فرشته زمینی و انسان آسمانی در دهلاویه معراج گاه شهید والامقام دکتر مصطفی چمران به فیض شهادت نایل آمد.

 سال ها است که به آسمان چشم دوخته و با ستارگان نجوا می کنیم و مرغ خیال خویش را تا دور دست ها به پرواز در می آرویم،ثانیه ها را به هم گره می زنیم و زمین و زمان را در هم می نوردیم تا شاید مسافر همسفر با شهدا از مشرق انتظارمان بدرخشد، اما همچنان از دیدن جمالش بی بهره و در دفتر دل ها و کتاب جان ها جاوید الاثر مانده است.

آری مادرانی هستند که حتی خبری از بچه هایشان ندارند و چه ماردانی هم هستند که کودکانشان حتی در قنداقه ای هم جا نمی شود مادر! بی بی ات زهرا را به یاد آور زمانی که بچه هایش در صحرای کربلا با لبان تشنه به شهادت رسیدند، بی زهرا را به یادآور زمانی که جگر حسنش پاره پاره شد.

دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»

مادر این بار داغ هایش تازه می شود انگار همین دیروز بود که فرزندش را راهی مدرسه کرد و بعد به میدان جنگ. دلش سوخته، یادآوری روزهای خوشش با محمد حسین صورتش را از شاک پر می کند، 33 سال چشم انتظاری بس نیست. انگار این چشم انتظاری برای مادران این دیار رسم شده و عادت. یکی نیست بپرسد آخر مگر چقدر این مادران باید چشم به راه بمانند. مادری که حاضر است عمرش را بدهد تا دمی بوی فرزندش در خانه استشمام شود.

مثل هر مادری آرزو داشتم فرزندم سالم به دنیا بیاید تا از وجودش لذت ببرم و در آینده عصای دستم باشد، در زمستان هوای بسیار سرد و در سوز که برف سنگینی باریده بود در حالی که از کمترین امکانات پزشکی در روستا بی بهره بودیم، محمد حسین به دنیا آمد. در دوران کودکی نهایت تلاش را جهت تربیت ایشان به عمل آوردم و او را به  مدرسه روستایمان فرستادم. در دوران  دانش آموزی خیلی زرنگ بود، تکالیفش را به دقت می نوشت، هر چه بزرگتر می شد فهمیده تر می شد. بچه بود اما مثل آدم های بزرگ حرف می زد، در امور کشاورزی به پدرش کمک می کرد و به عمویش رشید چون هم سن و سال بودند خیلی علاقه مند بود.

بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.

یکی از همرزمان شهید به نام مراد علی فقیهی در مورد شهید چنین می گوید: به واسطه قرابت نسبی از دوران کودکی تا زمان شهادت به دلیل هم رزمی با ایشان بودم.

قبل از آغاز جنگ در انجمن های اسلامی و کارهای فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و در دوران دفاع مقدس وارد سپاه شد. از اولین نیروهای کهگیلویه و بویراحمدی بود که وارد جنگ شد و سرانجام در تاریخ 27 شهریور 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاوید الاثر شد.

شهادت امثال «محمد حسین رست» ما را نسبت به حراست از خون شهدا و آرمان های امام بیشتر کرد و همواره حضور معنوی شهدا در زندگی ما باعث می شود که هیچگاه خود را از مسیر شهدا و امام شهدا خارج نبینیم.

انتهای پیام/

,

شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست» در سال 1339 در نظر آباد چیتاب چشم به جهان گشود. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش با موفقیت طی کرد و از جمله شاگردان باهوش بود و پشتکار خاصی داشت و موفق به اخذ دیپلم شد.

وی انسانی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. مکارم اخلاقی و سجایای انسانی اش زبانزد همگان بود و بزرگی و خوش سرانجامی در ناصیه اش پیدا بود. توجه ویژه ای  به نماز اول داشت. در مزاسم عزاداری به ویژه عاشورا شکرتی فعال داشت و به نهضت حسینی عشق می ورزید.

از دوستان بسیار صمیمی اش که خلعت سرخ شهادت را پوشیدند می توان به شهید پایدار و شهیدان الله کرم، خرسندیان اشاره کرد.

بنا به علاقه و عشق درونی که به امام(ره) و عزمی که در جهاد و مبارزه داشت، گمشده خود را در سپاه پاسداران یافت و در سال های آغازین جنگ لباس مقدس پاسداری را زیب قامت خویش کرد و سرانجام این پرستوی مهاجر، فرشته زمینی و انسان آسمانی در دهلاویه معراج گاه شهید والامقام دکتر مصطفی چمران به فیض شهادت نایل آمد.

 سال ها است که به آسمان چشم دوخته و با ستارگان نجوا می کنیم و مرغ خیال خویش را تا دور دست ها به پرواز در می آرویم،ثانیه ها را به هم گره می زنیم و زمین و زمان را در هم می نوردیم تا شاید مسافر همسفر با شهدا از مشرق انتظارمان بدرخشد، اما همچنان از دیدن جمالش بی بهره و در دفتر دل ها و کتاب جان ها جاوید الاثر مانده است.

آری مادرانی هستند که حتی خبری از بچه هایشان ندارند و چه ماردانی هم هستند که کودکانشان حتی در قنداقه ای هم جا نمی شود مادر! بی بی ات زهرا را به یاد آور زمانی که بچه هایش در صحرای کربلا با لبان تشنه به شهادت رسیدند، بی زهرا را به یادآور زمانی که جگر حسنش پاره پاره شد.

دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»

مادر این بار داغ هایش تازه می شود انگار همین دیروز بود که فرزندش را راهی مدرسه کرد و بعد به میدان جنگ. دلش سوخته، یادآوری روزهای خوشش با محمد حسین صورتش را از شاک پر می کند، 33 سال چشم انتظاری بس نیست. انگار این چشم انتظاری برای مادران این دیار رسم شده و عادت. یکی نیست بپرسد آخر مگر چقدر این مادران باید چشم به راه بمانند. مادری که حاضر است عمرش را بدهد تا دمی بوی فرزندش در خانه استشمام شود.

مثل هر مادری آرزو داشتم فرزندم سالم به دنیا بیاید تا از وجودش لذت ببرم و در آینده عصای دستم باشد، در زمستان هوای بسیار سرد و در سوز که برف سنگینی باریده بود در حالی که از کمترین امکانات پزشکی در روستا بی بهره بودیم، محمد حسین به دنیا آمد. در دوران کودکی نهایت تلاش را جهت تربیت ایشان به عمل آوردم و او را به  مدرسه روستایمان فرستادم. در دوران  دانش آموزی خیلی زرنگ بود، تکالیفش را به دقت می نوشت، هر چه بزرگتر می شد فهمیده تر می شد. بچه بود اما مثل آدم های بزرگ حرف می زد، در امور کشاورزی به پدرش کمک می کرد و به عمویش رشید چون هم سن و سال بودند خیلی علاقه مند بود.

بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.

یکی از همرزمان شهید به نام مراد علی فقیهی در مورد شهید چنین می گوید: به واسطه قرابت نسبی از دوران کودکی تا زمان شهادت به دلیل هم رزمی با ایشان بودم.

قبل از آغاز جنگ در انجمن های اسلامی و کارهای فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و در دوران دفاع مقدس وارد سپاه شد. از اولین نیروهای کهگیلویه و بویراحمدی بود که وارد جنگ شد و سرانجام در تاریخ 27 شهریور 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاوید الاثر شد.

شهادت امثال «محمد حسین رست» ما را نسبت به حراست از خون شهدا و آرمان های امام بیشتر کرد و همواره حضور معنوی شهدا در زندگی ما باعث می شود که هیچگاه خود را از مسیر شهدا و امام شهدا خارج نبینیم.

انتهای پیام/

,

شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست» در سال 1339 در نظر آباد چیتاب چشم به جهان گشود. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش با موفقیت طی کرد و از جمله شاگردان باهوش بود و پشتکار خاصی داشت و موفق به اخذ دیپلم شد.

وی انسانی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. مکارم اخلاقی و سجایای انسانی اش زبانزد همگان بود و بزرگی و خوش سرانجامی در ناصیه اش پیدا بود. توجه ویژه ای  به نماز اول داشت. در مزاسم عزاداری به ویژه عاشورا شکرتی فعال داشت و به نهضت حسینی عشق می ورزید.

از دوستان بسیار صمیمی اش که خلعت سرخ شهادت را پوشیدند می توان به شهید پایدار و شهیدان الله کرم، خرسندیان اشاره کرد.

بنا به علاقه و عشق درونی که به امام(ره) و عزمی که در جهاد و مبارزه داشت، گمشده خود را در سپاه پاسداران یافت و در سال های آغازین جنگ لباس مقدس پاسداری را زیب قامت خویش کرد و سرانجام این پرستوی مهاجر، فرشته زمینی و انسان آسمانی در دهلاویه معراج گاه شهید والامقام دکتر مصطفی چمران به فیض شهادت نایل آمد.

 سال ها است که به آسمان چشم دوخته و با ستارگان نجوا می کنیم و مرغ خیال خویش را تا دور دست ها به پرواز در می آرویم،ثانیه ها را به هم گره می زنیم و زمین و زمان را در هم می نوردیم تا شاید مسافر همسفر با شهدا از مشرق انتظارمان بدرخشد، اما همچنان از دیدن جمالش بی بهره و در دفتر دل ها و کتاب جان ها جاوید الاثر مانده است.

آری مادرانی هستند که حتی خبری از بچه هایشان ندارند و چه ماردانی هم هستند که کودکانشان حتی در قنداقه ای هم جا نمی شود مادر! بی بی ات زهرا را به یاد آور زمانی که بچه هایش در صحرای کربلا با لبان تشنه به شهادت رسیدند، بی زهرا را به یادآور زمانی که جگر حسنش پاره پاره شد.

دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»

مادر این بار داغ هایش تازه می شود انگار همین دیروز بود که فرزندش را راهی مدرسه کرد و بعد به میدان جنگ. دلش سوخته، یادآوری روزهای خوشش با محمد حسین صورتش را از شاک پر می کند، 33 سال چشم انتظاری بس نیست. انگار این چشم انتظاری برای مادران این دیار رسم شده و عادت. یکی نیست بپرسد آخر مگر چقدر این مادران باید چشم به راه بمانند. مادری که حاضر است عمرش را بدهد تا دمی بوی فرزندش در خانه استشمام شود.

مثل هر مادری آرزو داشتم فرزندم سالم به دنیا بیاید تا از وجودش لذت ببرم و در آینده عصای دستم باشد، در زمستان هوای بسیار سرد و در سوز که برف سنگینی باریده بود در حالی که از کمترین امکانات پزشکی در روستا بی بهره بودیم، محمد حسین به دنیا آمد. در دوران کودکی نهایت تلاش را جهت تربیت ایشان به عمل آوردم و او را به  مدرسه روستایمان فرستادم. در دوران  دانش آموزی خیلی زرنگ بود، تکالیفش را به دقت می نوشت، هر چه بزرگتر می شد فهمیده تر می شد. بچه بود اما مثل آدم های بزرگ حرف می زد، در امور کشاورزی به پدرش کمک می کرد و به عمویش رشید چون هم سن و سال بودند خیلی علاقه مند بود.

بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.

یکی از همرزمان شهید به نام مراد علی فقیهی در مورد شهید چنین می گوید: به واسطه قرابت نسبی از دوران کودکی تا زمان شهادت به دلیل هم رزمی با ایشان بودم.

قبل از آغاز جنگ در انجمن های اسلامی و کارهای فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و در دوران دفاع مقدس وارد سپاه شد. از اولین نیروهای کهگیلویه و بویراحمدی بود که وارد جنگ شد و سرانجام در تاریخ 27 شهریور 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاوید الاثر شد.

شهادت امثال «محمد حسین رست» ما را نسبت به حراست از خون شهدا و آرمان های امام بیشتر کرد و همواره حضور معنوی شهدا در زندگی ما باعث می شود که هیچگاه خود را از مسیر شهدا و امام شهدا خارج نبینیم.

انتهای پیام/

,

شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست» در سال 1339 در نظر آباد چیتاب چشم به جهان گشود. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش با موفقیت طی کرد و از جمله شاگردان باهوش بود و پشتکار خاصی داشت و موفق به اخذ دیپلم شد.

وی انسانی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. مکارم اخلاقی و سجایای انسانی اش زبانزد همگان بود و بزرگی و خوش سرانجامی در ناصیه اش پیدا بود. توجه ویژه ای  به نماز اول داشت. در مزاسم عزاداری به ویژه عاشورا شکرتی فعال داشت و به نهضت حسینی عشق می ورزید.

از دوستان بسیار صمیمی اش که خلعت سرخ شهادت را پوشیدند می توان به شهید پایدار و شهیدان الله کرم، خرسندیان اشاره کرد.

بنا به علاقه و عشق درونی که به امام(ره) و عزمی که در جهاد و مبارزه داشت، گمشده خود را در سپاه پاسداران یافت و در سال های آغازین جنگ لباس مقدس پاسداری را زیب قامت خویش کرد و سرانجام این پرستوی مهاجر، فرشته زمینی و انسان آسمانی در دهلاویه معراج گاه شهید والامقام دکتر مصطفی چمران به فیض شهادت نایل آمد.

 سال ها است که به آسمان چشم دوخته و با ستارگان نجوا می کنیم و مرغ خیال خویش را تا دور دست ها به پرواز در می آرویم،ثانیه ها را به هم گره می زنیم و زمین و زمان را در هم می نوردیم تا شاید مسافر همسفر با شهدا از مشرق انتظارمان بدرخشد، اما همچنان از دیدن جمالش بی بهره و در دفتر دل ها و کتاب جان ها جاوید الاثر مانده است.

آری مادرانی هستند که حتی خبری از بچه هایشان ندارند و چه ماردانی هم هستند که کودکانشان حتی در قنداقه ای هم جا نمی شود مادر! بی بی ات زهرا را به یاد آور زمانی که بچه هایش در صحرای کربلا با لبان تشنه به شهادت رسیدند، بی زهرا را به یادآور زمانی که جگر حسنش پاره پاره شد.

دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»

مادر این بار داغ هایش تازه می شود انگار همین دیروز بود که فرزندش را راهی مدرسه کرد و بعد به میدان جنگ. دلش سوخته، یادآوری روزهای خوشش با محمد حسین صورتش را از شاک پر می کند، 33 سال چشم انتظاری بس نیست. انگار این چشم انتظاری برای مادران این دیار رسم شده و عادت. یکی نیست بپرسد آخر مگر چقدر این مادران باید چشم به راه بمانند. مادری که حاضر است عمرش را بدهد تا دمی بوی فرزندش در خانه استشمام شود.

مثل هر مادری آرزو داشتم فرزندم سالم به دنیا بیاید تا از وجودش لذت ببرم و در آینده عصای دستم باشد، در زمستان هوای بسیار سرد و در سوز که برف سنگینی باریده بود در حالی که از کمترین امکانات پزشکی در روستا بی بهره بودیم، محمد حسین به دنیا آمد. در دوران کودکی نهایت تلاش را جهت تربیت ایشان به عمل آوردم و او را به  مدرسه روستایمان فرستادم. در دوران  دانش آموزی خیلی زرنگ بود، تکالیفش را به دقت می نوشت، هر چه بزرگتر می شد فهمیده تر می شد. بچه بود اما مثل آدم های بزرگ حرف می زد، در امور کشاورزی به پدرش کمک می کرد و به عمویش رشید چون هم سن و سال بودند خیلی علاقه مند بود.

بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.

یکی از همرزمان شهید به نام مراد علی فقیهی در مورد شهید چنین می گوید: به واسطه قرابت نسبی از دوران کودکی تا زمان شهادت به دلیل هم رزمی با ایشان بودم.

قبل از آغاز جنگ در انجمن های اسلامی و کارهای فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و در دوران دفاع مقدس وارد سپاه شد. از اولین نیروهای کهگیلویه و بویراحمدی بود که وارد جنگ شد و سرانجام در تاریخ 27 شهریور 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاوید الاثر شد.

شهادت امثال «محمد حسین رست» ما را نسبت به حراست از خون شهدا و آرمان های امام بیشتر کرد و همواره حضور معنوی شهدا در زندگی ما باعث می شود که هیچگاه خود را از مسیر شهدا و امام شهدا خارج نبینیم.

انتهای پیام/

,

شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست» در سال 1339 در نظر آباد چیتاب چشم به جهان گشود. مقاطع ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش با موفقیت طی کرد و از جمله شاگردان باهوش بود و پشتکار خاصی داشت و موفق به اخذ دیپلم شد.

, شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»,

وی انسانی بسیار خوش اخلاق و مهربان بود. مکارم اخلاقی و سجایای انسانی اش زبانزد همگان بود و بزرگی و خوش سرانجامی در ناصیه اش پیدا بود. توجه ویژه ای  به نماز اول داشت. در مزاسم عزاداری به ویژه عاشورا شکرتی فعال داشت و به نهضت حسینی عشق می ورزید.

,

از دوستان بسیار صمیمی اش که خلعت سرخ شهادت را پوشیدند می توان به شهید پایدار و شهیدان الله کرم، خرسندیان اشاره کرد.

,

بنا به علاقه و عشق درونی که به امام(ره) و عزمی که در جهاد و مبارزه داشت، گمشده خود را در سپاه پاسداران یافت و در سال های آغازین جنگ لباس مقدس پاسداری را زیب قامت خویش کرد و سرانجام این پرستوی مهاجر، فرشته زمینی و انسان آسمانی در دهلاویه معراج گاه شهید والامقام دکتر مصطفی چمران به فیض شهادت نایل آمد.

, .,

 سال ها است که به آسمان چشم دوخته و با ستارگان نجوا می کنیم و مرغ خیال خویش را تا دور دست ها به پرواز در می آرویم،ثانیه ها را به هم گره می زنیم و زمین و زمان را در هم می نوردیم تا شاید مسافر همسفر با شهدا از مشرق انتظارمان بدرخشد، اما همچنان از دیدن جمالش بی بهره و در دفتر دل ها و کتاب جان ها جاوید الاثر مانده است.

,

آری مادرانی هستند که حتی خبری از بچه هایشان ندارند و چه ماردانی هم هستند که کودکانشان حتی در قنداقه ای هم جا نمی شود مادر! بی بی ات زهرا را به یاد آور زمانی که بچه هایش در صحرای کربلا با لبان تشنه به شهادت رسیدند، بی زهرا را به یادآور زمانی که جگر حسنش پاره پاره شد.

,

دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»

, دل گفته های مادر شهید جاوید الاثر «محمد حسین رست»,

مادر این بار داغ هایش تازه می شود انگار همین دیروز بود که فرزندش را راهی مدرسه کرد و بعد به میدان جنگ. دلش سوخته، یادآوری روزهای خوشش با محمد حسین صورتش را از شاک پر می کند، 33 سال چشم انتظاری بس نیست. انگار این چشم انتظاری برای مادران این دیار رسم شده و عادت. یکی نیست بپرسد آخر مگر چقدر این مادران باید چشم به راه بمانند. مادری که حاضر است عمرش را بدهد تا دمی بوی فرزندش در خانه استشمام شود.

, .,

مثل هر مادری آرزو داشتم فرزندم سالم به دنیا بیاید تا از وجودش لذت ببرم و در آینده عصای دستم باشد، در زمستان هوای بسیار سرد و در سوز که برف سنگینی باریده بود در حالی که از کمترین امکانات پزشکی در روستا بی بهره بودیم، محمد حسین به دنیا آمد. در دوران کودکی نهایت تلاش را جهت تربیت ایشان به عمل آوردم و او را به  مدرسه روستایمان فرستادم. در دوران  دانش آموزی خیلی زرنگ بود، تکالیفش را به دقت می نوشت، هر چه بزرگتر می شد فهمیده تر می شد. بچه بود اما مثل آدم های بزرگ حرف می زد، در امور کشاورزی به پدرش کمک می کرد و به عمویش رشید چون هم سن و سال بودند خیلی علاقه مند بود.

,

بار اول که به جبهه رفت تندرست برگشت اما بار دوم که به جبهه رفت هنوز انتظار او را می کشم، خبر شهادت ایشان توسط سپاه به ما داده شد. سال ها است در فراق ایشان به زیارت قبر خالی اش می روم و گریه می کنم. واقعاً انتظار گمگشته خیلی سخت است.

, .,

یکی از همرزمان شهید به نام مراد علی فقیهی در مورد شهید چنین می گوید: به واسطه قرابت نسبی از دوران کودکی تا زمان شهادت به دلیل هم رزمی با ایشان بودم.

,

قبل از آغاز جنگ در انجمن های اسلامی و کارهای فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و در دوران دفاع مقدس وارد سپاه شد. از اولین نیروهای کهگیلویه و بویراحمدی بود که وارد جنگ شد و سرانجام در تاریخ 27 شهریور 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاوید الاثر شد.

,

شهادت امثال «محمد حسین رست» ما را نسبت به حراست از خون شهدا و آرمان های امام بیشتر کرد و همواره حضور معنوی شهدا در زندگی ما باعث می شود که هیچگاه خود را از مسیر شهدا و امام شهدا خارج نبینیم.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه