logo
جمعه 24 مهر 1405 | جمعه 16 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

رزمنده ای که به تنهایی به اندازه ی 2 لشکر جنگید/ کاش جوان بودم و به جنگ با داعش می رفتم

رزمنده ای که به تنهایی به اندازه ی 2 لشکر جنگید/ کاش جوان بودم و به جنگ با داعش می رفتم
حاج علی نیازیان از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که مانند بسیاری دیگر از هم رزمانش گمنام مانده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، این رزمنده بسیجی در گفتگوی صمیمی با ایلام پویا ضمن ورق زدن آلبوم عکسش شروع به صحبت کرد و گفت: خاطرات زیادی دارم خاطراتی که خودم هم حتی گاهی از بیان آنها اجتناب می کنم چون آنها را معجزه می دانم فکر می کنم شاید بیان آنها برای دیگران حالت اغراق آمیز داشته باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  ایلام پویا ,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/a

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه