logo
جمعه 24 مهر 1405 | جمعه 16 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

به بهانه 17 مرداد؛ روز خبرنگار

به حاشیه می رود چون متن می نگارد/ فریادی که اسیر انگشتان آهنی نیست

به حاشیه می رود چون متن می نگارد/ فریادی که اسیر انگشتان آهنی نیست
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام بیدار ؛ سید حرمت الله موسوی مقدم بمناسبت 17 مرداد و روز خبرنگار نوشت:: بنام خداوندلوح وقلم/حقیقت نگار وجود و عدم/جامه جهد برتن دارم وقلم قاصد در دستم، زبانم بالکنت ناآشناست ودیدگانم تاریکیهارامی بینند، گامهایم با تهدید نمیلرزند وصدایم رساست، فریادم اسیر انگشتان آهنین نیست و تاریخ گواه من است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام بیدار,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

 
,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

 

انتهای پیام/س

,

من خبرنگارم:
قلمم به فرمان عقل خود است وطعمه هیچ تله ای نمیشوم، نگاهم ندای نیازمندانست واشاره ام یک آرمان، به عدالت فکرمیکنم وبرایش مینگارم،در رویای حقیقت درحرکتم وراهی ساحل سخت نجات، به تساوی حقوق بندگان معتقدم وبه خطر این مسیر مطلع
آری من خبرنگارم:
ردپایم در دل طوفانهای تاریخ پیداست و ریش روحم گواه صداقت من است، بچه انقلابم ،نقشم معلوم است و سهمم مجهول،صدایم در سنگرهای دفاع مقدس به گوش میرسد وبا شهیدان نرد عشق میزدم و اکنون هم پیجوی نام بی نشانانم. نه گم شده ام پیداست ونه خود دیده میشوم. اهل خانه ام وبیگانه ام میپندارند، در مزرعه ملک خود بیل میزنم و نصیبم را منکرند، پروانه شمع ایرانم و در سایه سیاه سهم  خواهان پنهان،با چنگ خویش چتری ساخته ام و در زیر باران ملول مانده ام، به صدایم آشنا، خطم در مسیر خدمت، مدادم مدح مردم میکند و سطرم سبز است اما سیاهش میپندارند.
خدایا من فقط خبرنگارم:
سِر مگو میدانم، نادیده ها را می بینم، ناشنیده ها را میشنوم، ناگفته را میگویم و همه آنها را مینویسم و از برای این کارم مزدی نیز نمیگیرم و حلاج جانم را مهیای دار مکافات کرده ام. به حاشیه میروم چون متن می نگارم.
من خبرنگارم؛
سئوال میپرسم و بر پرسشم پای می فشارم، مته مکنت و سیم سیاست غل پایم میشوند، دستم را به دعوا میفرستم به شمشیر شیطنت برمیخورد، اشک قلم رابه میدان بیدادگران روانه میکنم نائره نادانی به تاراجش میدهد، فواره فکرم رابه جنگ جهالت میبرم صحابه سخیف جمود سد راهم میشود. درد و داغ و دشنه دوران را به درگاه دادار می ساند تا بین من مردم ومتولیان و متقدمان ومتاخران داوری کند.
من خبرنگارم:
وارث وحارث قلم و قداست شهید محمود صارمیم، مظلومیت شهیدان را به رخ میکشم، آه سرد مادران مفقودالاثران دفاع مقدس را گواه میگیرم، خاک خوردگان خاکی پوش را میستایم، به سنگرسازان بی سنگر را فریادمیکنم، شکمهای گرسنه، چشمان خسته؛ دلهای بیدار و قلبهای بیقرار بسیجیان را بیادتان می آورم واین آتش فشانان گمنام دشت دیانت رابا وضع موجود مقایسه کرده وخیانت نجومی بگیران‌و زمینخواران و ریاکاران، دو دوزه بازان و منافقان و مرفه هان بی درد و آقا زادگان و بی تعهدان وحرامخواران و دوتابعیتان و میراثخوار شهیدان و دزدان‌ و دروغگویان و مردمفریبان را به معنویت نامداران گمنام میسپارم تا بنیان بد یمن آنان را از ملک ایران برکنند، در دنیا رسوا و در عقبا نیز به عذاب الهی گرفتار نماید.
 و من خبرنگارم:
به خدا امیدوارم، به شرف انسانیم پایدار،به رسالت حرفه ایم معتقد،قلم رامقدس میدانم، امانت عطیه خدا، خدمت به خلق را توفیق ،پاسداری از انقلاب اسلامی رایک تعهد ومیرات شهیدان رایک آرمان بزرگ و افتخار ماندگارمیدانم.
من خبرنگار:
عزت را خریدارم، از ولنگاری بیزارم، قلم را نمیفروشم واستقلال است اصرارم، پاسدار فخرایران و خار چشم اشرارم ،مداد به مزد نیستم و صداقت مینگارم، به راست تمایل ندارم وچپ چپ نمی نگارم، اصول واصلاح را ابزار میدانم و این است اقتدارم، یت و یُن را بیحاصل و بذر عشق میکارم، خرقه دین نمیپوشم و به خدا امیدوارم، سجاده به شراب نیالوده و نام  را نان نینگارم، سرود آزادگی میسرایم و بر آن استوارم ،در سرای من احتکارنیست و سرباز پای دارم.
من خبرنگارم:
برپلکان امانت می نشینم وستارگان میچینم،لباس گمنامی بافته و ردای عشق میبینم، مردمداری فریادم است وشعارمن این است، سنگردار وفایم وبا صداقت اجینم، خدایم شاهد و بر همه امینم، برعهدم مانده ام وازپای نمی نشینم، مخالف سلطه ام چیزی غیر از اینم، خطرنگار و با آسیب قرینم ، بزدل و باندباز و تبارگرا نیستم وحماسه میآفرینم.
آری آری من خبرنگارم ومن همینم.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/س

,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه