logo
پنج‌شنبه 23 مهر 1405 | پنجشنبه 15 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

یادداشت/

قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!

قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!
اگر چه خواننده این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، ساعت ها پشت ماشین می نشیند تا مسیر کوتاه آزادی _مشتاق را طی کند، از سویی ترافیک و از سوی دیگر تلاش سایر رانندگان و به هم ریختن نظم ترافیک با گرمای بی امان در هم آویخته می شود، امانش را می برد اما همچنان صبوری به خرج می دهد و با خود می گوید : " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/م

,

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

,

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

,

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

,

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

,

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

,

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

,

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

,

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود. 

,

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

,

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

,

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

,

یادداشت: اعظم پسند

,

انتهای پیام/م

,

انتهای پیام/م

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه