logo
چهارشنبه 22 مهر 1405 | چهارشنبه 14 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. وقتی شعارهای توسعه به ابتذال و رکود ختم شد/ از بیم و امید تا سقوط گیشه و محتوا
  2. پالس غربگراها به دشمن برای فشار به ملت! /از ورثه "هاشمی‌رفسنجانی" تا "ظریف" به دنبال عقب نشینی ملت در برابر آمریکا!
  3. انزوای ایران یا شکست راهبردی آمریکا؟
  4. قلعه‌نویی: دلیلی برای تغییر همکارانم نمی‌بینم/ هیچ وساطتی برای بیرانوند نمی‌کنم
  5. آیا پلتفرم‌ها قصه را قربانی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کرده‌اند؟
  6. آقای روبیو؛ تاریخ بخوانید تا بفهمید دشمنان ایران چگونه زانو می زنند/ طعم تلخ شکست را به شما خواهیم چشاند
  7. چرا ناتوانی عربستان در برابر انصارالله یمن آشکار شد؟/ شکست رژیم سعودی در چند جبهه!
  8. مذاکرات دمشق و تل‌آویو زیر سایه تداوم اشغال؛ توافق امنیتی در هاله‌ای از ابهام
  9. توهم فروشی 105 دلاری بازار کاغذی؛ نفت فیزیکی از ۱۵۰ دلار گذشت
  10. گمانه‌زنی ممنوع؛ لطفا تکلیف این پرونده را سریعتر روشن کنید/ آسانی، استقلال و سه پرسش مهم
  11. سیستم طاغوتی نمایش در ایران
  12. آقای ظریف؛ مذاکرات شما جنگ را به کشور تحمیل کرد، آدرس غلط ندهید/ ایران درحال امتیازدهی بود که آمریکا جنگ را انتخاب کرد!
  13. اوکراین و اروپا برای ترامپ اولویت ندارد/ گازوئيل روسیه به این زودی ها به آمریکا نمی رسد
  14. زنگ خطر جمعیتی در ایران؛ از کاهش موالید تا شتاب سالمندی
  15. جام جهان‌نما؛ حافظ و معماری رندی، معنا و زمانه
  16. دیوان کیفری بین‌المللی زیر ضرب تحریم‌های آمریکا؛ پرونده نتانیاهو در کانون تقابل
  17. چند پرسش کلیدی درباره قرارداد یاسر آسانی و استقلال/ اثر حقوقی یک قرارداد مبهم؛ لطفا شفاف سازی کنید
  18. مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟
  19. "مهسا" اسم رمز آشوب بود، اما "افتخاری" افتخار سيستان/ سلبریتی ها و رسوایی سکوت در برابر ترور یک زن ایرانی!
  20. دست یاری دراز کردن عربستان به سمت کشورهای‌دیگر اعتراف به ناتوانی در برابر انصارالله است/ مقامات سعودی دچار افسردگی شدند

روایتی کوتاه از زندگی یک معتاد/ 25 سال خماری

روایتی کوتاه از زندگی یک معتاد/ 25 سال خماری
بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم غافل از این که اعتیاد کم کم وابستگی ایجاد می کند .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان؛ طی این گزارش زندگی فردی که قبلا دچار اعتیاد شده بود و اکنون ترک کرده است؛ به صورت گمنام و خلاصه بیان شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان, خاورستان, خاورستان,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

,

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

,

 

,

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

,

 

,

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

,

 

,

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

,

 

,

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

,

 

,

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

,

 

,

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

,

 

,

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

,

 

,

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

,

 

,

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

,

 

,

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

,

 

,

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

,

 

,

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

,

 

,

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه